و اما بعد...
آن کسانی که در توانگری و تنگدستی انفاق می کنند
و خشم خود را فرو می خورند
و از خطای مردم در می گذرند
و خدا نیکوکاران را دوست دارد....
قرآن کریم
خدمت همکلاسی های گرام .... می سلامم دوباره!
اگر در جلسه دیروز حضور داشتی که حتما فهمیدی بحث به کجا کشید... اگر هم نبودی می تونی از اونایی که اومدن بپرسی... !!!!
یه حس خاصی بهم دست داد امروز ... اصلا فکر نمی کردم یه اظهار نظر شخصی یک چنین بازتابی داشته باشه.... بهر حال .. نتیجه بحث این شد که من بیام و یه سری کارایی رو انجام بدم....اینکه از یه سری افراد معذرت خواهی کنم....:
اون عکس که خاطر برخی را ( بلکه همه را !!!) آزرد.... از اینکه آن را در جایی نادرست بکار بردم....و اینکه اگه باعث رنجش خاطر برخی افراد شدم....و اینکه بعضی ها بهشان برخورده..... معذرت می خوام! العفو... العفو.... العفو...!!! بگذارند به حساب جوونی!!!
یکی از دوستان به صورت بغض کرده آمد... و در خواست ویژه ای داد... ما نیز طاعت بجای آورده و به آن جامه عمل پوشاندیم....:
" طوری برداشت شده بود که من با کانون خیریه مشکل دارم(!!!) ... عجب خیال خامی...! با یکی دو حرکت مشکل داشتم..... که قرار شد با دبیر کانون... بحث را ادامه دهیم... ان شاء الله!
به این نتیجه رسیدم که گویا زیاده روی ای صورت گرفته! این رو هم بذارید بحساب جوونی و این حرفا....! همینجا از تمامی اعضاء کانون ... اگر رنجش خاطری صورت گرفته.... طلب عفو می کنم... "
* * *
حرف دگرم با دوستان اوقات سختی هاست....
نمی دونم ... خیلی برام جالب بود ... و معنی دار... . خیلی چیزا برام مشخص شد... اینکه خیلی ها قبل جلسه باهام موافق بودن... خیلی از دوستام... ولی نمی دونم چی شد ... که چرا نیومدن جلسه... و اگر هم اومدن هیچی نگفتن.... شاید نظرشون توی اون مدت عوض شده و من خبرندارم....!!! بهر حال..
خدا ان شاء الله سرتون نیاره... اینکه تو جایگاهی باشین که افراد موافقتون کم نیستن... (حتی بیشتر از مخالفان!!!) .... ولی سکوت می کنن... یا جلسه نمی آن... به چه علت، من نمی دونم.... فقط دوست ندارم اونا یه روزی جای من قرار بگیرن ...و یه موقع نچشن سختیشو... واقعا دوست ندارم اونا رو توی اون موقعیت ببینم!
اینکه 30 تا دختر رو به مدت 2 ساعت تحمل کنی.... حتی اگر هم جز "حق" چیزی نگویند... (که این حالت هم همش صادق نبود!!!...بعضی هایشان که فقط جیغ زدند... و جز اینکه انرژی منو بگیرن کاری نکردن.... تبریک می گم بهشون ... به هدفشون رسیدن!!!...).... باور کنید یکم سخته.... صبر ایوب می خواد ... که متاسفانه بهش دست نیافتم هنوز!!!!
گرچه...من از اون جلسه به هدفم رسیدم!!!حرفم رو زدم....
و همچنان به باوفایی دوستانم در آن اوقات زیبا....آنچنان می بالم...
و می نالم...
و باز می بالم.... که حد ندارد!!!
* * *
یک نکته دیگر که برام جالب بود... اینکه بعضی ها آنقدر بهشان فشار آمده که هر چی از دهان مبارک خارج می شده را در بخش نظرات نوشته اند!!!! حق دارند بندگان خدا!!!
من خودم شخصا دلگیر نیستم... یا حداقل سعی می کنم نباشم!!!! پس هر چه می خواهید بگویید ... با گوش جان نیوش می کنیم....
مولی علی(ع) می فرمایند: هر کس کارها را نیازماید ، فریب خورد.
فکر کنم جزء فریب خوردگان بودم .... متاسفانه! (دیگه نیستم!!!)
ولی باز میگم:..... از کمبود اهل حق نمی هراسم.... هرگز!.... اینو مطمئن باشن ... بعضی ها!
پاینده باشید...

