و اما بعد...
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
... کلا اِنَّ الانسانَ لیطغی، اَن راه استغنی ...
...چنین نیست؛ همانا انسان سرکشی می کند،
هنگامی که خود را بی نیاز ببیند...
ماه رجب هم رفت ... حیف...
دو سه روز قبل از یکی از بچه های طبس خبر گرفتم که کنکورشو چی کار کرده ... وقتی فهمیدم شده ۲۴ ( منطقه ۳) اینقدر خوشحال شدم که نگو... انگار خودم قبول شدم...!!!
البته هنوز اطلاع دقیقی از رتبه های بقیه بچه هاشون ندارم .... منتظرم ببینم که چه گلی به سرشون زدن! هانی رضوی و علی نعمت اونجان البته منم قرار بود برم که قسمت نشد به دلایلی...
* * *
طی هفته های اخیر مطلع شدیم که شبکه ی لایت نیوز خواهان انجام یک مصاحبه ی اختصاصی با سلسبیل است که علی رغم میل باطنی آن را پذیرفتم! مصاحبه داغ در یکی از روز های داغ تابستان در یکی از دفاتر مخفی سلسبیل در خارج از حومه ی شهر صورت گرفت ... و یک تیم محافظ هم برای اینکه هیچگونه توطئه ای در کار نباشد اوضاع را زیر نظر داشت... رئیس گروه محافظان دستور داده بود که وی را با چشمانی بسته به محل قرار بیاورند... البته من موافق نبودم ولی دیگه کار از کار گذشته بود... بهر حال هر کاری مشکلات خاص خودشو داره!

آنچه در ادامه می آید مصاحبه ی خبرنگار ایرانی الاصل شبکه ی لایت نیوز با سلسبیل است ... بی هیچ سانسوری!
- سلام جناب سلسبیل..
علیکم السلام
- فکر نمی کردم اینقدر ملاقات با شما برایم دشوار باشد...
تازه کجاشو دیدی؟!
- مگه بعدش قراره چه اتفاقی بیفته؟! [و صدایش به ارزش افتاد...]
نترس بابا! برو سر اصل مطلب وقت ما رو بیش از این نگیر...
-باشه ... صریح می پرسم: انصافا هدفت چی بود؟
امیدوارم خدا بوده باشه از اول ... اگه الان کمی خط خطی شده....
- به چه وسیله ای؟
هر کسی برای تبیین افکارش نیاز به تریبون خاص خودش داره ... بنا به سطح فکریش و سرمایه ی درونی و بیرونی اش... ( سرمایه ی درونی: اهمیت انتشار این مطالب نزد او ، سرمایه ی بیرونی : چه مقدار هزینه و وقت حاضر است سر این کار بگذارد) یکی می ره روزنامه می زنه.. یکی می ره توی مجله می نویسه... یکی هم توی اینترنت می نویسه.. یکی سایت می زنه ... یکی وبلاگ!
- چرا وبلاگ؟
چون احساس می کردم بعضی افراد از یک چیزهایی خبر ندارن و من اگه بتونم بهشون به یه طریقی بگم... شاید بتونن به مسائل اطرافشون طور دیگری نگاه کنن...
- واقعا؟
اننطور فکر می کنم ... یله!
- خب... حالا حول چه موضوعاتی می خوایی بنویسی؟! یا می نوشتی؟
فکر می کردم اولش دینیه فقط! و البته از اونجاییکه دین از سیاست و اجتماع و فرهنگ و... جدا نیست، نتونستم مقاومت کنم و ننویسم راجع به مسائل دور و برم! که یه بارش با پاسخ تندی ( هک شدن) جواب داده شد... ولی از اون موقع هر چی متنم رو می خونم می بینم که واقعا هیچ مشکلی نداشت انصافا...و می فهمم که با انسانهای متحجری طرف هستم.... بعضی وقتها به سرم می زند که یه سری متنهای سیاسی ای بنویسم ... ولی هر دفعه جلوی خودمو گرفتم که هیجانی نشه.... هر وقت هم که هیجانه متن بره ... "حال" نوشتنش هم می ره ... نمی دونم چرا!؟؟! ولی بهر حال این سیکلیه که اخیرا خیلی پیش اومده و یکی از علتهای عمده ای که مدتیه وبلاگ از رنگ و لعابش افتاده همینه... هیجانه رو جلوشو گرفتم!
- آخه تو از سیاسیت چی می فهمی که می خوای راجع بهش بنویسی؟!
تو چی می فهمی که داری این سوالو می پرسی؟!!!! ![]()
بذار واست توضیح بدم...: هر کسی که توی جامعه زندگی می کنه چه بخواد چه نخواد یه عده ای دارن برش حکومت می کنن .. پس برای اینکه بتونه قدرت این داشته باشه که افرادی که برش حکومت می کنن رو با اطلاع کافی از شرایط و آگاهانه تعیین کنه نیاز داره که تحلیل سیاسیه قابل قبولی داشته باشه! وگرنه می شه مثل خیلی هایی که نه رای می دن نه براشون این چیزا مهمه ... وهی می شینن غر می زنن و پشت سر اینو اون حرف می زنن... و آخرشم می خوان از این کشور برن... به درک!!!!
- این سوال خیلی ها (از جمله خود منه!) : تو مگه درسو مشق نداری؟!
اتفاقا چرا! دارم ... همیشه آرزو می کنم که کاشکی وقت داشتم و می نشستم و کتابهای غیر درسی ای که بهشون نیاز دارمو می خوندم! بیشتر وقتها هم درسو فدای این کارا می کنم! البته علافی ها سر جاش هست!!!! متاسفانه...
- وبلاگم علافیه؟!
بعضی وقتها می تونه تبدیل به یه تفریح بشه! بعضی وقتها هم خودش آموزندس... و مطالبی دست آدمو می گیره...
- رابطه ی وبلاگو با " ریا " چی می دونی؟! اصلا آیا به نظر تو رابطه ای دارن؟!!!!
سوال خوبیه! و اما ریا...
ریا به چی می گن؟! این سوالو من ازت می پرسم...
- خب طبق اونی که خیلیا فکر می کنن ، هر کاری که انجام بدی و اینطور به نظر بیاد که داری برای جلب توجه مردم انجام می دی! نه برای رضای خدا...
تقریبا خوب اومدی... مساله خیلی پیچیدس... با یه مثال توضیح می دم: طولانی کردن نماز... تو کلا سعی می کنی که نمازتو سریع نخونی و با آرامش بخونی ... و این مستقل از اینه که تو رو کسی می بینه یا نه! یعنی فرقی نمی کنه که در حضور کسی باشی یا نباشی.. تو طولانی خودنتو ادامه می دی...
ولی مساله وبلاگ و در دید کلان، رسانه، یکم فرق داره ... تو داری یه حرفی می زنی که احساس می کنی بقیه باید بیان و بخونن...این احمقانه اس که بنویسی و فقط بنویسی و اصلا به مخاطب خودت توجه نکنی و اونا رو به حساب نیاری و بگی که برا ی خدا می نویسم نه برای اونا! این که نمی شه! تو باید شرایط مطلع شدن بقیه از وبلاگتو فراهم کنی... اولا که هیچکی به زور نمی آد وبلاگتو بخونه!!!! پس اگه می خوای خودشون بیان بخونن و سر مطالبت فکر کنن.... باید یکم به ظواهر امر هم توجه کنی ... یعنی اگه تو مخاطبتو نتونی جمع کنی.. مطالبت هر چقدر هم خوب و ناب باشن ... تا وقتی "خشک" باشن و کسی رغبت نکنه اونا رو بخونه ... به هیچ دردی نمی خوره!
این همه روضه خوندم که چی بگم؟! که بگم که اسم این جلب توجه دیگرانو نمی شه ریا گذاشت... چون در راستای هدفه ... . اسمشو می شه عوض کرد : ( اسم دیگه ای نتونستم پیدا کنم! حالا بیخیال دیگه!!!) ![]()
این خودش دغدغه ی خیلی مهمی بود برام اینکه وبلاگ=ریا و خود نمایی.... یا نه؟!
یه سری اتفاقایی هم حدود ۳-۴ ماه قبل افتاد... ویه سری از بجه هایی که بعد از عید عذاب وجدان گرفته بودن ... و اومده بودن حلالیت بطلبن ... گفتن ما پشت سرت حرف زدیم که اومدی اینکارو برای مطرح شدن انجام دادی...
- باز عجب مرامی داشتن اونا که اومدن بهت گفتن!
آره ... ما از اینجور آدما کم نداریم! الحمدلله...
- خب...در راستای اینکه بیان ملت وبلاگتو بخونن چی کار کردی تا حالا؟!
همه شو نمی تونم بگم.. آخه خوبیت نداره! ولی یه بحث که اخیرا هم خیلی بهش فکر می کنم... بحث لینک دادنو لینک گرفتن است! خوبه که تو به وبلاگایی که احساس می کنی مطالب مفیدی دارن لینکشون کنی... ولی اگه یکم به این سیکل نگاه کنی.. یه سری آدم شبیه به هم فقط وصل می شن و لینک رد و بدل می کنن... پس اگه یکی بتونه این سیکلو بشکونه و به وبلاگایی که از مسائل شاید بعضا غلط هم حرف می زنن ... لینک بده و لینک بذاره.... شاید بتونه مخاطبهای اونا رو تصادفا جلب کنه و مطالبه خودشو بهشون عرضه کنه... ولی این یه شمشیر دو لبه است! مممکنه یه سری هم از وبلاگ تو برن وبلاگه اونو بخونن... و... نمی دونم حدش چقدره ... البته تا حدی ریسکش فکر کنم بی ارزه!
- خب .. ممنون از جواب بلند و بالاتون ! سوال دیگه ای که داشتم اینه که آیا شما به این اصل معتقدین که همه آزادن هر حرفیو بزنن؟! اصل آزادی بیان !!!
نه!
-یعنی چی که نه؟!
یعنی نه دیگه ! فارسی بلدی؟!
اوایل فکر می کردم که بله همه آزادن ... و خیلی آزادانه می گذاشتم که هر چی می خوان بهم بگن... و سعی می کردم اگه جوابی داشتم بهشون بگم... البته هنوزم معتقدم با کلیات حرف... ولی چیزی که اتفاق افتاده اینه که الآن خیلی خسته تر از گذشته ام که بخوام جواب هر کسیو بدم...مخصوصا اگه طرف چند ویژگی ناپسند رو داشته باشه: بد دهنی، بی منطقی ، پررویی... اینا جدیدن خیلی خستم می کنه... و متاسفانه نمی تونم خوب جوابشونو بدم ... پس از این به بعد تلاشم روی سانسور کامنتهاست! خیلی جاها هم اگه احتیاجی نبینم به کامنتهای دیگران ... (...)
- نظرت راجع به انجمن اسلامی چیه؟!
رئیس محافظین [با لحنی تهدید آمیز] : آقا قرار شد سوالات صرفا در مورد سلسبیل باشه ها؟!
- بله ولی از اونجاییکه این عضو شدن ناگهانی سه نفر از مهر ۸۵ در انجمن اسلامی ... و آن هم تعیین یکی شان به عوان رئیس هیئت رئیسه و ۲ نفر دیگر با رای قاطع در شورای مرکزیه انجمن .... یکم بو داره... نه؟!
حالا چون جوونی و جویای نام یکم برات می گم....
اصولا هر وقت احساس کنم که می شه از به انحراف رفتن یه جمع با عضو شدن در اون جمع جلوی کنم ( تا جاییکه می تونم) عضوش می شم... یه سری از جمع ها از پایه و اساس منحرفن که مثالش هم توی دانشگاه کم نیست... یه سری هم راهشان انقدر از بالا کنترل می شه که امکان تغییر در جهت اصلاح هم نداره... چه برسه به انحراف!
ولی اینو مطمئن باش... هر وقت مطمئن بشم که موندنم فایده ای نداره... تمام تلاشمو می کنم که بیام بیرون! ولی الآن که چند وقته که اومدم وش ... چند طرح اصلاح طلبانه ی اصول گرایانه به ذهنم رسیده که دعا کن نتیجه بده به فضل خدا...
دیگه در این مورد حرف نمی زنم .... خواهش هم نکن!
- خب بابا! حالا خیال نکن خبریه ها!؟!
رئیس محافظین : مواظب حرف زدنت باش ... بفهم که داری با کی حرف می زنی؟!
[خطاب به محافظ] ولش کن....خب آقای خبرنگار که اسمتو هم نمی دونم... وعلاقه ای هم به دونستنش ندارم (!!!) سوال دیگه ای نداری؟!
- نه.... ممنون از اینکه وقت گرانبهاتونو به من اختصاص دادین...
خواهش می کنم... این ویژگیه چشمه است که هر کسی می تونه ازش بنوشه... هر کس به قدر ظرفیت خود!
-البته البته!

یا علی!

