و اما بعد...
چند وقته که می آم و می خوام بنویسم، ولی دستم به کیبورد(!) نمی ره واسه پست دادن! باید ببینم این فاجعه تا کی قراره ادامه داشته باشه.... خدا می دونه!
* * *
دیروز یک اتفاق دیگه هم افتاد: محسن اومد و فایل عکسو داد به من! منم شب که اومدم همینجوری آپ لودش کردم تو اینترنت و گفتم به اونایی که ایمیلشونو دارم لینکشو بفرستم! اونایی هم که ندارن از همینجا بگیرن!!! ![]()
یک لحظه فک کردم عجب سیر اینترنتی داشتیم ما! نه به اون اولش که سایت داشتیم و اون همه پز می دادیم به بقیه ورودی ها! نه به حالاش که حتی یه گروپ هم نداریم واسه اینجور چیزا!
پیشنهادشو دادم به آقا! (همون که دستم تو گردنشه!!!) ایشون "باید" پی گیری کنن ان شاء الله!

امروز یکی از دوستای دوران ابتدایی مو دیدم ! البته اون سال پایینی بود ولی هر مدرسه ای رفتم دنبال من اومد الانم امیر کبیره. یه ایده زدیم با هم که بچه های دبستانمون رو جمع کنیم یه بار بریم اونجا! فک کنم جالب باشه! البته خیلی کار سختیه... ولی من عاشق اینجور کارام!
پس تا زمانی که دستم به نوشتن باز شود ...
