و اما بعد...
این کلیپ رو خیلی وقته داشتم اما یادم می رفت بذارم اینجا...
خالی از لطف نیست دیدنش! من که خیلی دوستش دارم!
به قول میر حسین: حالا که رسانه ی ملی نداریم، هر کدوم از شما یه رسانه ی ملی باشید!
و اما بعد...
این کلیپ رو خیلی وقته داشتم اما یادم می رفت بذارم اینجا...
خالی از لطف نیست دیدنش! من که خیلی دوستش دارم!
به قول میر حسین: حالا که رسانه ی ملی نداریم، هر کدوم از شما یه رسانه ی ملی باشید!
و اما بعد...
تا به حال اینقدر تجربه اش نکرده بودم! فشار کار اینقدر زیاد است که اصلا برنامه ی درس و فیزیوپات که هیچ، برنامه ی خواب و خوراکم هم مختل شده! مدت بسیار زیادی است که در فکر این هستم که یک سری پست های تحلیلی از انتخابات و کاندیدا ها بنویسم ، البته در حد سوادم- ولی اصلا وقت نمی کنم! ان شاء الله در هفته(ها)ی بعد ! فعلا به چند خبر کوتاه اکتفا می کنم!
۱- خبرگزاری سلسبیل - تهران - وزارت دادگستری:
دیروز عصر از طریق یکی از دوستان انجمن با خبر شدیم که قرار ملاقاتی با وزیر دادگستری، سخنگوی دولت و عضو شورای نگهبان تدارک دیده شده است!
دکتر غلامحسین الهام برای ساعت ۶ وقت داده بودند... از آنجائیکه که احتمال می دادیم جلسه نهایتا ۲ ساعت بیشتر به طول نخواهد انجامید، به خانواده خبر ندادیم که کجا داریم می ریم! جلسه ساعت ۶:۳۰ شروع شد و تا ساعت ۱۲:۱۰ نیمه شب ادامه یافت!!!! (البته یک بریک (= استراحت!!!) یک ربعه هم داشتیم برای نماز مغرب و عشا!) موبایل هایمان را گرفتند! و نمی توانستم به خانه دسترسی داشته باشم و خبر بدم کجام! ساعت ۱۲ که جلسه تموم شد گوشی ام گرفتم و دیدم که کلی میس کال و مسج دارم !!! از مادر! زنگ زدم بهشون! گفتم : "سلام! من وزارت دادگستری ام!!! " بچه ها گفتن اینجوری نگو یه موقع بد برداشت می کنن! فک می کنن که گرفتنت!!! آخه ساعت ۱۲ شب توی وزارت دادگستری چه کار باید داشته باشیم ؟؟!!! البته الحمدلله بد برداشت نکردن و با توضیحات تکمیلی من قضیه حل شد!
محتوای جلسه بسیار زیاد بود و تقریبا همه چیز را در بر می گرفت! از انتخابات گرفته تا عملکرد دولت و انتقاد و سوالات و.... هر چی به ذهنمون می رسید می پرسیدیم و وضعیت رو مغتنم می شمردیم! حواشی جلسه نیز خیلی زیاد بود! کلا کارهای ایشان برایم بسیار جای علامت سوال داشت تا قبل از این جلسه، که در این جلسه هیچ شکی باقی نماند و تقریبا همه تبدیل به یقین شد! البته تقریبا!
(نکته: در اینجا فعلا قرار است نقل خبر داشته باشیم نه نقد خبر!!!)
بسیار مودب! بسیار باهوش! بسیار زیرک ! و بسیار احمدی نژادی! ولی این با بقیه ی کسانی که احمدی نژادی بودند فرق داشت... خیلی ها ممکن است احمدی نژادی باشند ولی اصلا حرفشان به دل آدم نمی نشیند!!! ولی او اینگونه نبود!
یک شخص ممکن است یک نفر را بین چند نفر ترجیح دهد بعد از او حمایت کند! ولی یک نفر هم ممکن است با تکیه بر ایدئولوژی خود به "یقین" برسد ... یعنی" ایمان" داشته باشد به کسی... . مصداق این شخص را خیلی کم دیده ام... یکی اش همین دکتر الهام بود! باور کنید طوری جلسه پیش رفت که در آخر جلسه یکی از بچه ها به مزاح گفت:« آقای دکتر ! امنّا !!! » . طوری از خاطرات و ویژگی ها دکتر احمدی نژاد می گفت که خیلی زیبا می نمود!!!
البته در بعضی جاها واقعا اغرق آمیز دفاع می کرد و اصلا نمی تونست ما رو راضی کنه! ما هم که برای دعوا نرفته بودیم! برای مطرح کردن نقطه نظرات خود-صرفا!!!- رفته بودیم! با این که می دانستیم نرود میخ آهنی در سنگ!!!
تنها نقدی که آن هم با کلی بحث و جدل قبول کرد(!) بحث آقای مشایی بود! گفت: "من خودم مخالف حضور آقای مشایی در دولت هستم! و از اینکه اینقدر به آقای احمدی نژآد نزدیک است ناراحت هستم!!!!"
در بحث کردان و هاله نور و هزاران هزار بحث دیگه، با زیرکی و سیاستی که داشتند (!) از راه های خاصی جواب ما رو دادند که البته ما به غیر منطقی بودن آنها اعتراض داشتیم ولی بحث رو نمی خواستیم ادامه بدیم و جنجال بپا کنیم! لذا صرفا به مطرح کردن مساله بسنده می کردیم! البته یکی دو جا بحث رو حسابی چالشی کردیم و دکتر مجبور شد که کوتاه بیاد!!! ( البته اینو بروز نداد ولی من فهمیدم که دیگه جوابی ندارد که بگوید!)
دوستانی که در جلسات کانون مطالعات هستند می دانند که ما چقدر توی سر و کله ی هم می زنیم تا حرف خودمون رو بفهمونیم به طرف مقابلمون. اینجا هم یک چنین چیزی شده بود! خیلی خوب بود. اول جلسه که هر کسی یک مطلبی رو قرار بود بخونه یکم استرس داشتم و خیال می کردم که چه خبر است حالا!!! ولی یکم که گذشت واقعا دکتر نگذاشت که فضای سنگین به جلسه حاکم شود. و کار طوری شده بود که در آخر کار خیلی راحت می پریدیم توی صحبتش و می گفتیم که این حرف بی منطق است یا فلان اشکال را دارد! کلا جو خیلی دوستانه بود! انصافا جای تقدیر دارد! (تکبیر!!!)
نکته ی جالب این بود که تا ساعت ۱۰ تقریبا همه در بحث شرکت می کردند، ولی از آن موقع به بعد کم کم انرژی همه تحلیل رفته بود و دو نیروی ، خستگی و گرسنگی (!) ، فشار خود را بیشتر و بیشتر می کرد! نکته ی جالب تر از آن این بود که مستخدم آنجا نزدیک ۱۰ بار برای ما چایی آورد و بچه ها را مجبور کرد که حداقل یکی دوبار به وضعیت اورژانس برسند!!! و باز از آن هم جالبتر این بود که هیچ چیزی جز قند نبود!!! دریغ از یک بیسکویت! ( دوستان کنسری می دانند چه رنجی دارد بدون ساقه طلایی ، چایی خوردن!!!)
ساعت حدود ۱۱ شد که گفتیم: دکتر هیچی توی این دفتر ندارید ما بخوریم؟؟؟ بیسکویت؟ شکلات؟ نون خشک هم بدین می خوریم!!! و خدمتکار با خونسردی کامل می گفت : نه نداریم!!!!
دکتر بهش گفت که بره اتاق بغلی ها رو بگرده و یه چیزی بیاره ما بخوریم تا یه موقع غش نکنیم !!
و او بعد از چند دقیقه با طبق هایی پر از ساقه طلایی آمد! (= یکی دو پیش دستی که چند تا دونه ساقه طلایی توش بود!!!)
الحملله تجربه ی جالبی بود! نزدیک ده صفحه نت برداشتم و سعی می کنم در مطلب هایی که ان شاء الله در آینده قرار است برای انتخابات بنویسم ، از این نت هایی که برداشتم استفاده کنم...
۲- خبرگزاری سلسبیل - تهران - دفتر ریاست جمهوری سابق:
از هفته ی قبل بهمان گفته بودند که برای روز سه شنبه ساعت ۱۱ با آقای خاتمی جلسه داریم. برای این یکی دیگه یه مطلب درست و حسابی آماده کرده بودم تا بگویم!
رفتیم اونجا و اول محافظا نذاشتن موبایلمون رو ببریم تو! بعد یکی دو دقیقه بهشون گفتن که ایراد نداره و ما با کیف و موبایل هامون رفتیم توی دفتر نشستیم. بعد از چند دقیقه اقای خاتمی آمدند. انصافا یک صلابت و هیبت خاصی دارند!
بچه ها نقطه نظرات خودشونو رو مطرح کردن و من هم همینطور! من گفتم: "اصلاحات برای جامعه ی ما به مانند شیمی درمانی است برای یک بیمار سرطانی! باید در دوز تجویز شده برای بیمار خیلی دقت کنیم. زیرا اگر این مقدار زیاد شود، بیمار می میرد و اگر کم باشد اصلا اثر ندارد و می گویند این دارو بی اثر است! در حالت اول یک واپس زدگی نسبت به اصلاحات ایجاد می شود و در حالت دوم یک حس بی اعتمادی! وظیفه ی شماست که تلاش کنید و این دوز را اصلاح کنید!"
ایشان هم برای ما صحبت کردند و از مسائل روز گفتند و توصیه هایی هم داشتند که مهمترین آنها این بود:
"باید تلاش شود که مردم با تمام توان خود در عرصه ی انتخابات حضور یابند. رمز پیروزی در انتخابات شرکت گسترده ی مردم است. "
نظرات و بیان هایی هم داشتند که مجال پرداختن به آنها نیست . ان شاء الله سعی می کنم اگر فرصتی بود در مطالب آتی به آنها بپردازم. (متن کامل در وب سایت سید محمد خاتمی)

۳- خبرگزاری سلسبیل - تهران - مسجد دانشگاه تهران:
دقایقی به اذان ظهر مانده است . دبیر انجمن اسلامی دانشکده ی پزشکی در حال توزیع نشریه ی سرداران شهید - قهقهه ی مستانه - در صحن مسجد است. فردی می آید و ادعا می کند که این کار او غیر قانونی است و مجوز برای این کار ندارد. (این فرد از مسئولین رده بالای مسجد است.) در حالیکه مجوز این نشریه از معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی تهران، صادر شده است. مرد می گوید: باید با من به کمیته ی انضباطی بیایی! در این حال دانشجو ها اطراف آنها را می گیرند و به عمل غیر اخلاقی آن مسئول اعتراض می کنند! در همین مدت بحث ها است که نشریه را توزیع می کند و با جو غالبی که در حمایت از او ایجاد می شود می تواند از قائله جان سالم به در برد! و شهید راه "نشریه شهدا" نشود. گرچه می دانم خود این افتخار بزرگیست...
امام خمینی(ره) :شهدا در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان ، عند ربهم یرزقون اند...
نمی دونم که تا بحال نشریه های یک ارگان خاص(!) رو در مسجد دیده اید یا نه؟ نشریه هایی سراسر تخریب و بی اخلاقی! هیچ کس هم کک اش نمی گزد و کاری به کار آنها ندارد! مگر می شود آخر؟!! آنها داعیه ی انقلاب دارند و وارث خون شهدا هستند. نشریه هایی که هیچ چیزی از درونش در نمی آید جز حالت تهوع ! فکر می کنم گویا در نظر این دوستان مستحب است که بعد از نماز عصر انسان کمی حالت تهوع بهش دست بدهد و بفهمد که دنیا عجب جایی ست و حالش از همه بهم بخورد!
یکم که با خودم فکر می کنم می بینم که آره! درست است! من هم در استحباب این عمل با آنها موافقم ... البته نه از منظری که آنها می نگرند. زیرا باعث می شود آدم از همه و همه جا ببرد و امیدش از همه و همه کس قطع شود ...و به خدا روی بیاورد و به او شکایت برد...:
... اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ .... ( فرازی از دعای افتتاح)
یاد این جمله افتادم : هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روز که بگندد نمک!
خدا همه ی ما رو به راه راست هدایت کند...
پی نوشت: این خبر و این خبر را بخوانید! جالب است! عجب دنیایی دارند اینها!
پی نوشت ۲: یک آهنگ آپلود کردم . به آن گوش گوش فرا دهید و عرفان را عمیقا حس کنید. این هم متن آهنگ!