و اما بعد...
الحمدلله مناظره ی انتخاباتی دیروز بین آقای حجتی عضو سابق دفتر تحکیم و آقای شریعتی عضو سابق بسیج دانشجویی خیلی خوب برگزار شد . در واقع اصلا فکر نمی کردیم به این صورت پیش برود!
دوست دارم چند حاشیه از برنامه ی دیروزمون رو بنویسم البته قبلش دوست دارم بنویسم چه سیری رو طی کردیم تا مناظره مون با این دو نفر برگزار شد.
یکی دو هفته قبل قرار بود انجمن تهران چند سری مناظره رو در سطح دانشگاه برگزار کنه. یکیش قرار بود توی پزشکی باشه و منم مسئولیتش رو به عهده گرفتم. اسم اصول گرا ها و اصلاح طلبای کت و کلفت(!) رو نوشتیم و شروع کردیم به گیر آوردن شماره شون.
اول زنگ زدم به مهندس آرمین. گفت نمی تونه بیاد چون امکان داره توی شهرستان سخنرانی داشته باشه. بعد یکی از بچه های انجمن گفت اول اصول گراش رو هماهنگ کن بعد برو سراغ اصلاح طلبش! چون اصلاح طلبا راحتتر می آن!
به خیلی ها زنگ زدم ... حمیدرضا ترقی، حاج آقا رسایی، دکتر زاکانی و حاج آقا روانبخش از جمله ی آنها بودند! پس از تماس با ایشان به نتایج زیر رسیدم:
یا موبایلشان خاموش بود- چند روز متولی! - یا جواب نمی دادند! یا اگر هم جواب می دادند اصرار داشتند که آنها را با نام "نماینده ی محمود احمدی نژاد" مورد خطاب قرار ندهم! هر چی از من اصرار ، از آنها هم انکار ! می گفتند ما حامی دولت هستیم ولی نماینده دولت نیستیم که بخواهیم در مناظره شرکت کنیم. می گفتند که طرف اصلاح طلب نمی تواند مناظره کند و شروع می کند به "پمپاژ تخریبی علیه دولت(!) " . من گفتم : خب اگه نقدی وارده باید جواب داده بشه! اگر هم وارد نیست بگویید وارد نیست! اینکه عرصه مناظره را ترک می کنید به این بهانه اصلا برای من دانشجو قابل پذیرفتن نیست! کلی ار امام و آقا براش روضه خوندم آخرش هم قبول نکرد که نکرد! (این قضیه مربوط به آقای ترقی است!) ولی گفتند که برای ما درباره ی گفتمان اصول گرایی حاضرند سخنرانی بکنند. و به سولات ما پاسخ بدهند. ( من پی گیرش هستم ان شاء الله)
به ذهنم رسید که برم با بسیج حرف بزنم تا شاید اونا راحتتر بتونن طرف اصول گراش رو بیارن. اونا موافق بودن. یک ساعت بعد از اینکه موافقت خودشون رو اعلام کردن خبر رحلت آقا بهجت(ره) رسید. و بچه های بسیجمون در گیر مراسم ختم و .. شدن. کار برای چند روز عقب افتاد.
بالاخره با کلی پی گیری و اصرار ... تونستن آقای عبدالرضا داوری رو هماهنگ کنن. ما هم بعد از کلی رایزنی و ... تونستیم آقای شمس الدین سیاسی راد رو پیدا کنیم. تقریبا قضیه ok شده بود. و داشتیم آماده می شدیم برای طراحی تبلیغات. که ناگهان...
رفتم بسیج تا بپرسم دقیقا سوابق آقای داوری چیه تا توی تبلیغات بزنیم... که گفتن بهمون که ایشون وقتی پیشنهاد مناظره با مرعشی توی مشهد رو می شنون زیر قولشون می زنن و ما رو سر کار می ذارن!
البته بسیج اصلا حرص و جوش نمی زد! (البته نباید هم می زد! -دلیلش بماند)
دیگه رفته بودیم توی فرجه ی امتحان قلب و سه روز از فرجه هم گذشته بود. کارها رو سپردم به خانم دکتر و محمد. و بالاخره پس از اینکه با صد نفر تماس گرفته بودن و کلی مذاکره و... آقای حجتی و آقای شریعتی قبول کردن بیان.
حالا بریم سراغ حاشیه ها:
هدف این بود که توی دانشکده ی پزشکی - که در دانشگاه تهران معروف است به بی بخاری(!) - یه جو انتخاباتی راه بندازیم! به همین خاطر با راه های مختلف شروع کردیم به تبلیغات. خدا خدا می کردیم آبرومون نره و نصف بیشتر سالن پر بشه!
ساعت ۱:۱۵ رفتیم توی سالن تا مرتب کنیم. نصف سالن پر بود! برنامه قرار بود ۱:۳۰ شروع بشه! مهمونا که اومدن - البته با تاخیر- دیگه جا توی سالن نبود. ۹۰٪ اونایی هم که نشسته بودن هم میرحسینی بودن!![]()
یه دفعه کلی دختر و پسر بسیجی با کلی پلاکارد اومدن توی سالن . ولی جا نبود که بشینن و مجبور شدن برن گوشه های سالن رو پر کنن. یکی از بچه های انجمن بعد از برنامه بهم گفت: مسئول بسیج دانشکده وقتی جو سالن رو قبل از شروع مراسم دیده بود اومد بیرون ابن سینا و زنگ زد به رفیقاش تا بیان سالن رو پر کنن! یکی دیگه از دوستام که با بسیج می چرخه اس ام اسی بهم نشون داد که توش گفته بود برای حفظ جو مناظره (به نفع خودشون) همه به سالن ابن سینا برن!
جالب بود! من یه هفته ی کامل باهاشون داشتم سر و کله می زدم و معلوم بود که اصلا دغدغه ی برگزاری مناظره رو ندارن! آخرشم که ما رو پیچوندن! ولی معلوم بود می خوان که از برنامه ای که ما هماهنگی هاشو کرده بودیم و مجوزشو گرفته بودیم نهایت استفاده رو ببرن!
ما چون خیلی درگیر برگزاری و مجوز و تبلیغات و ... کارهای اجرایی برنامه بودیم ، نرسیده بودیم که به طور سازماندهی شده بچه های انجمن های دیگه رو بیاریم توی سالن و شعار و پلاکارد آماده کنیم!
وقتی برنامه شروع شد ، با الله اکبر هایی که می گفتن و شعار هایی که در حمایت از احمدی نژاد سر می دادن، فهمیدیم عجب رکبی خوردیم! یکی از بچه ها رفت از انجمن فنی پلاکارد آورد و من و چند نفر دیگه بچه های انجمن رو بردیم وسط راهرو تا توی شعار دادن کمک کنن!
اول مراسم همه چی دست اونا بود. سخنران اونا جو می داد و سخنران ما آرام بود! بچه های اونا جو می دادن و بچه های ما ساکت بودن! ولی یه اتفاق جالبی افتاد:
مالک شریعتی ادعا کرد که هیچ اصول گرایی تا کنون حمایت خودشو از میرحسین اعلام نکرده و هر کی این ادعا رو داره دروغگوئه! پس از چند دقیقه یکی از بچه های انجمن با یکی اومد توی سالن. اون شخص ادعا کرد که اصول گراست و مسئول یکی از قسمت های یک حزب اصولگراست که در انتخابات قبلی هم از کاندیدای اصول گرا حمایت کرده است! شریعتی گفت این آقا ( نام برد) که من نمی شناسم و اصلا صحت ندارد چنین حرفی!
اون شخص درخواست صحبت کرد که موافقت به عمل آمد. انصافا یک آدم تیپیک اصول گرا بود. صحبتاشو با دعای بر امام زمان (عج) شروع کرد و بعد از گفتن سوابقش در احزاب و تشکلهای مختلف اصول گرا گفت:
آقای احمدی نژاد ! شما را دیگر اصول گرا به حساب نمی آوریم ! چون شما از آرمانهای اصول گرایی عدول کرده اید!(اینم فیلمش)
سالن ترکید! تشویق میرحسینی ها از یه طرف و داد و بی داد بسیجی ها از طرف دیگر! احتمالا براشون خیلی مایه ی شرم بود یه آدم خودی بیاد این حرفها رو بزنه!
بهرحال...
این اتفاق یه نقطه ی عطفی بود که جو سالن تا آخر برنامه دست ما افتاد و علی رغم ضعف هایی که اول برنامه داشتیم ، آخرش خوب تموم شد و به نظرم:
ما بردیم!
-گرچه بازم می گم: هدف فقط جو انداختن توی دانشکده ی پزشکی بود نه برد و باخت! ولی وقتی طرف مقابل برای پیروزی می آد نباید دست روی دست بذاری تا ببازی!-
ان شاء الله هفته ی بعد یه برنامه ی حسابی تر که یکم داد و دعوا توش کمتر باشه برگزار می کنیم!
مشروح خبر را در لینکهای زیر بخوانید:
البته فعلا در خبرگزاری فارس آمده و در اولین فرصت لینک های دیگر خبرگزاری ها را در اینجا می آورم:
نکته ی که یادم رفت بگم: چند دقیقه که از شروع مراسم گذشته بود یه دختر بسیجی بلند شد و جیغ و داد راه انداخت... رفتم تا ببینم حرف حسابش چیه! گفت: برای هر دستی که توی این مراسم زده می شه قلب امام زمان (عج) جریحه دار می شه. خیلی کفری شدم!
با اشاره دست گفتم بشین سر جات! خانم دکتر از بچه ها خواست که به احترام ایام از سوت زدن خودداری کنن! از وسطای مراسم که جو افتاد دست ما، بچه ها به جای کف وسوت شعار می دادن:
درود بر میرحسین ، درود بر خاتمی ، نصر من الله و فتح قریب-ننگ بر این دولت مردم فریب! و دست کمتر می زدن! ولی نکته ی جالب اینه که بسیجی ها شروع کردن به این کار! یکی از بچه های انجمن ازشون پرسید مگه ایام نیست الان؟؟!! گفتن که با دفتر مرجعشون تماس گرفتن و استفتا کردن که اشکال داره یا نه؟ اونا هم گفتن که : مانعی ندارد!!!! ما نفهمیدیم بالاخره! دست زدن حلاله یا حرام؟!؟؟؟!!!!!
التماس دعا

