و اما بعد...
موضوعاتی زیادی در ذهن دارم برای اینکه به آنها بپردازم . همگی در رابطه با انتخاباتند. تردید داشتم که الان به چه موضوعی بپردازم مفید ترم!
ولی ناگهان دکتر احمدی نژاد در بیانات تاریخی خود در شب گذشته، من را از این تردید نجات داد!
(خواهش می کنم به دور از هر گونه تعصب متن را بخوانید و بعد اگر احساس کردید جاهایی از آن را قبول ندارید خیلی راحت در قسمت کامنت ها نظر شریف خود را بنویسید تا پاسخ دهم. البته اگر پاسخی داشته باشم! - یعنی نیازی نیست وقتی این مطلب را خواندید به همراه همقطاران خود بیایید و یکی پس از دیگری با کنایه و زخم زبان گفتن های رو در رو ابراز وجود کنید! این بحث در وبلاگ مطرح شده و به وبلاگ هم محدود می ماند.ممنون )
چند وقت قبل از طریق لینکهای وبلاگهای مختلف به وبلاگهای چند نفر رسیدم که در عکس وبلاگ خود تصویر مقام معظم رهبری را گذاشته بودند و خود را بسیجی یا فداییان رهبر معرفی کرده بودند.
آن موقع آقای رفسنجانی سر یک موضوعی اظهار نظری کرده بودند- به یاد ندارم چه موضوعی بود- و این وبلاگها در یک اقدام هماهنگ اقدام به نقد این صحبت ها کرده بودند.
اما متاسفانه بعضی هایشان پا را از حصار نقد فراتر گذاشته و وارد حریم تخریب شده بودند.
گذشت....
دیشب در مناظره آقای احمدی نژاد چند بار تلاش کرد عملکرد دولت آقای هاشمی و آقای خاتمی را به آقای موسوی نسبت دهد(صرفا به این دلیل که از او حمایت کرده بودند) و از این طریق مناظره را پیش ببرد. که الحمدلله آقای موسوی توانست با درایت کامل تکلیف خود را از عملکرد آن دولت ها جدا کند. در میانه مناظره هم باز آقای احمدی نژاد ادعاهایی را مطرح ساخت و نام اشخاص تراز اول نظام را بر زبان آورد.
یکی اش آقای هاشمی رفسنجانی بود ( که می خواهم به آن مفصل بپردازم) و دیگری آقای ناطق نوری.
آقای هاشمی -همه می دانیم- که از مبارزین جدی قبل از انقلاب بوده اند و به اندازه ی خود در پیروزی و به ثمر نشستن این انقلاب موثر بوده اند. از شکنجه ها و سایر بحث ها هم می گذرم.هم اکنون ایشان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین مجلس خبرگان رهبری را بر عهده دارند. قبل از آن هم ۸ سال رئیس جمهور و دوره ای هم رئیس مجلس بوده اند.
اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، حکم خود را از دست مقام معظم رهبری دریافت می کنند. در واقع جایگاه آنها انتصابی است نه انتخابی. این هم تشخیص اش با مقام ولایت است.
اما در مجلس خبرگان این جایگاه انتخابی است: مجلس خبرگان صلاحیت کاندیدا ها را تایید می کند بعد مردم اعضا را تعیین می کنند و در بین اعضا رای گیری می شود و رئیس انتخاب می شود.
بعضی ها ( چه بچه مذهبی چه غیر مذهبی) متاسفانه دید خوبی بر آقای رفسنجانی ندارند. جدید ترین نمونه اش هم همین آقای احمدی نژاد(که نمی دانم در کدام گروه جای می گیرد) که در بیانات خود بزرگترین اتهامات اقتصادی و ... را به آقای هاشمی نسبت دادند.
یک گزاره ی منطقی:
فرض می گیریم خدای ناکرده این اتهامات به آقای رفسنجانی وارد باشد، نتیجه:
۱- مجلس خبرگان در تایید صلاحیت خود اشتباه کرده و در نتیجه کفایت لازم را نداشته که تشخیص دهد ایشان مفسد اقتصادی است.
۲- کسانی که در مجلس خبرگان ایشان را به ریاست انتخاب کرده اند هم اشتباه کرده اند.
۳- مجلس خبرگان رهبری مهمترین وظیفه اش طبق قانون، نظارت بر رهبر و تعیین رهبر می باشد. اگر قرار باشد که رئیس این نهاد مهم یک مفسد باشد، چگونه می تواند به وظیفه ی خود عمل کند؟
۴- در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت ، اگر ایشان مفسد اقتصادی هستند ، پس حتما رهبر انقلاب در انتخاب ایشان اشتباه کرده اند. چرا که آقای خامنه ای با کسی تعارف ندارند و اگر کسی را احساس کنند مسئولیت داشتنش به ضرر نظام است نهی می کنند.
نتیجه منطقی: با زیر سوال بردن آقای هاشمی و اتهام زن به ایشان ، نه تنها رئیس این دو نهاد زیر سوال می رود، بلکه همه ی تاریخ قبل و بعد از انقلاب ، تمامی نهاد های حکومتی و از همه مهمتر مقام عظمای ولایت زیر سوال می رود.
پس دو حالت دارد:
یا آقای هاشمی مفسد اقتصادی هستند => کل نظام زیر سوال می رود.
یا آقای هاشمی مفسد اقتصادی نیستند => آقای احمدی نژاد ادعای دروغینی مطرح کرده=> کسی که دروغ گو است نه تنها نباید بر مسند ریاست جمهوری بنشیند بلکه باید محاکمه شود.
این یک گزاره ی منطقی بود بدون هیچگونه محدودیت در در نظر گرفتن حالت ها و احتمالات مختلف. حتی آزادی بیان هم در آن به چشم می خورد(!!!)
در مورد آقای ناطق نوری هم شنیده ام که ایشان یک مسئول رده بالایی از بیت مقام رهبری هستند. پس وقتی به ایشان و فرزندشان اتهام زده می شود، باز هم به بالاترین نهاد کشور اتهام زده شده است ....
لازم می دانم اینجا صریحا اعلام کنم:
پس آقای احمدی نژاد! من شما را برنمی تابم! شما انقلاب من را زیر سوال بردید...
ممنون از شما که با مطرح کردن چنین موضوعی باعث شدید خیلی ها شما را بهتر بشناسند...
والسلام!
پی نوشت۱: در مناظره ی بین حاج آقای روانبخش و دکتر شکوری راد، نماینده ی بسیج دانشجویی با بنده هماهنگ کرده بود که مجری از آنها باشد. من هم به ایشان تذکر دادم که اگر خدای ناکرده مجری برنامه نتواند بی طرف عمل کند ، سالن به اغتشاش کشیده خواهد شد و مسئولیت دنیوی و اخروی آن با شماست...
قبول کردند...!
ولی همان موقع که برنامه شروع شد مجری از یک نفر در خواست کرد که شعر طنزی را بیاید و بخواند! من یک لحظه گیج شدم که قضیه چیست؟؟!!اصلا چنین قراری نداشتیم! مگر شب شعر است که بخواهیم شعر بخوانیم؟؟ شاعر(!) رفت بالا و شروع کرد به طنز پردازی علیه سیاست های یک دولت خاص که قبل از این دولت بوده است!!!! همین کار باعث شد که "هو" کردن های حاضرین در همان ابتدای جلسه ، جلسه را داغ کند و جلسه ی مناظره زودتر از موعد مقرر به نهایت ظرفیت خود برسد. و متاسفانه مجری هم در جاهایی نتوانست عدالت را رعایت کند، و در نتیجه جلسه در نهایت به اغتشاش کشیده شد. و حراست وارد عمل شد.
با تشکر از دوستان بسیج دانشکده برای اینکه ما را یقین بخشیدند که تا حداقل چند سال آینده به فکر برگزاری برنامه ی مشترک نباشیم!!!!
پی نوشت ۲: این روز ها اس ام اس تخریبی علیه میرحسین و طرفدارانش به طرز مرموزی زیاد شده است! طوری که تا هفته ی قبل هیچ خبری نبود و همین امروز چند نفر اس ام اس تخریبی فرستادند برای بنده! بحث کردن در این زمینه طولانی است. ولی در یک جمله می گویم که انتظار دیگری هم نمی توان داشت! وقتی کاندیدا مورد نظر شما اینگونه بی شرمانه در مقابل دیدگان میلیونها انسان ، به دیگران اتهام می زند، عجیب نیست که برای من اس ام اس بیاید به این مضمون:
امام علی (ع) : غالب پیروان دجال در آن روزگار شال سبز بر سر و دوش دارند! (بحار الانوار)
توسط یکی از دوستان در نرم اقزار بحار چک شد و فهمیدیم که این حدیث جعلی بوده است! جالب این است که اگر همین حدیث را در گوگل سرچ کنید، آن را تقریبا در تمامی سایت ها و حامیان مردمی(!) احمدی نژاد می یابید! این یعنی یک قدرت پشت پرده هیچ حدودی را محترم نمی شمارد تا جاییکه حدیث جعل کنند و آن را به یک گروه نسبت دهند!
نمی خواهم قیاس کنم ولی فک کنم چنین اتفاقی هم در زمان معاویه افتاد!
باز هم خبر داشتم ولی مجال گفتن آن نیست!
.» در حديثی از امام صادق(ع) مى خوانيم: «مَنْ تَعَصَّبَ اَوْ تُعُصِّبَ لَهُ، فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الاْيمانِ مِنْ عُنُقِه; كسى كه تعصّب به خرج دهد يا براى او تعصّب داشته باشند، پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است»
یک تحلیل- به قلم دکتر شکوری راد
و العاقبه للمتقین...