و اما بعد...
۱- فرجه ی علوم پایه بود. استرس احمقانه ای بهم دست داده بود! دلیلشو هم می دونم! جو بیخودی توی "کنسر و حومه(!)" افتاده بود. انگار از همه عقب تر بودم. آخه توی علوم پایه هر کی می گفت یه کار باید بکنی! از برنامه ام عقب افتاده بودم. و هر روز هم عقب تر می افتادم!!! کلا اوضام خیلی خراب بود. نزدیکان می دونن.. حتی اون وسط به سرم زده بود که بشینم از اول درست و حسابی همه چی رو بخونم - تکست!!- و وقتی به همه چی مسلط شدم برم امتحان بدم! الآن که بهش فک می کنم خندم می گیره ولی واقعا حال و روزم به جایی رسیده بود که می خواستم انصراف بدم و شهریور امتحان بدم!!! مامان خیلی کمکم کرد خودمو جمع کنم. سعی می کردم فقط روز ها یه کاری بکنم و بی کار نباشم! از نمونه سوال زدن حالم بهم می خورد!!! از درس نامه خوندن هم حس خوبی بهم دست نمی داد... انگار قراره از هر کلمش سوال بیاد!!!
زدم به سیم آخر و تکست هایی که خط کشیده بودمو آوردم ... و هر روز سعی می کردم رنجی را که از نمونه سوال زدن و درس نامه خوندن تحمل می کردم با تکست خوندن و مرور جاهایی که قبلا توی کتابام خط کشیده بودم جبران کنم... به خودم امید می دادم که: " این دو، سه هفته رو صبر می کنم، بعد راحت می شم می رم سراغ بالین! فارماکو... سیسیل! و از اون مهمتر... موضوعی که خیلی بهش علاقه دارمو پی گیری می کنم! Neuropsychiatry ... (یکی دو تا کتاب هم دیده بودم و با چند تا استاد هم مشورت کرده بودم. صرفا علاقه داشتم بهش!) " الحمدلله به هر ضرب و زوری بود علوم پایه رو دادیم و فیزیوپات شروع شد. برنامه ریزی کردم تا جاییکه می تونم درسم رو برسم بخونم و هم به تحقیقات و مطالعات فراتر از کورس ها بپردازم. برای انجمن هم زمانی کنار گذاشته بودم.
* * *
۲- میرحسین موسوی، به محض اعلام کاندیداتوری، کاندیدای مورد انتخاب من برای ریاست جمهوری شد.
به خاتمی ترجیح می دادم او را. می گفتم : خاتمی نقاط ضعف بسیاری دارد. هشت سال کافی بود و به قدر توان خدمت کرد. اشتباهاتی هم داشت. دلایل دیگری نیز داشتم تا کنارش بگذارم. میرحسین را برای این انتخاب کردم چون احساس می کردم که حداقل نقطه ی ضعف بارزی ندارد. همیشه در نظام بوده و در چارچوب های نظام حرکت کرده. امام خمینی (ره) به کرات ازش حمایت کرده بود. و از همه مهمتر ، کارنامه ی موفقی داشت. "این را من به علم حضوری درک نکرم بلکه علم حصولی به کمک آمد!" (کسی فهمید چی گفتم؟؟!) با چندین نفر که به طور میانگین ۴۰ سال از من بزرگتر بودند صحبت کردم. هیچکس به من نگفت که در آن دوران گرانی بوده یا مثلا فلان مشکل را موسوی داشت! هیچ کس! البته موسوی قطعا اشتباهاتی هم داشت ولی احساس می کردم که هم مردم و هم حکومت می توانند روی او حساب باز کنند تا کشور را جلو ببرد. احساس می کردم در گیر بازی حزبی نمی شود. کلا خیلی ازش تعریف شنیده بودم. ولی هیچ وقت ندیده بودمش. صحبتی هم ازش نخونده بودم.
بهم خبر رسید که دو روز قبل از علوم پایه (۱۳ اسفند) به دعوت انجمن قراره بیاد سخنرانی! اون موقع فک کنم اکثر بچه ها داشتن نمونه سوالاشونو مرور می کردن یا نکته های از قلم افتادشونو حفظ می کردن...! احتمالا خیال کردن که چقدر علافم! : "....بچه دو روز مونده به علوم پایت! برو بشین درستو بخون!"
ولی من به هر کی تونستم خبر دادم . علی و آرش هم اومدن. "سجاتی" هم اومد! ![]()
بهتر از اونی بود که فکرشو می کردم. از خاتمی صد در صد بالاتر بود.
می دونستم اگه رئیس جمهور بشه تند روی هایی که در دولت اصلاحات صورت گرفت رو در دولتش راه نمی ده. چون اون موقعی که خاتمی هنوز کنار نکشیده بود، همون تند رو ها داشتن مهندس رو می زدن! یکی از دوستای امیرکبیریم داشت مسخرم می کرد. می گفت چرا رفتین پشت سر این آقا! رای نمی آره!!!
من گفتم : هدف انتخاب اصلحه!!!!
همین فرد دو ماه بعد از حامیان محکم موسوی شده بود.
می دونستم که بهتر از خاتمی می تونه با سیستم کار کنه. نقطه ضعف هم کمتر داره و کمتر مورد انتقاده! حداقل در زمینه ی سابقه اش که دیگه شکی نداشتم!
* * *
۳- بحث های انتخاباتی داغ شد.
راحت بگم: موسوی رو نمی تونستن تحمل کنن. آرا اش در حال رشد بود. شروع کردن به زدنش! به اینکه چرا فلان جا فلان کار رو کرده! حتی نامه ی امام رو که درباره ی استعفای موسوی بهش نوشته بود رو تحریف کردن تا بگن امام با موسوی مشکل داشت. و خیلی کارای دیگه.
دلم سوخت. مظلوم واقع شده بود. گفتم تندرو ها از یه طرف ، بی انصاف ها هم از طرف دیگه... اگه من این وسط کاری براش نکنم دین خودم رو ادا نکردم.
هر کار از دستم بر اومد براش کردم. درس و تحقیقات به کنار، برنامه ی خانواده رو هم به هم زده بودم.
تا آخرین لحظه امید داشتم. باید هم امید می داشتم!
شب انتخابات دعا کردم که هر چی برای این مردم و مملکت خیر و صلاحه همون بشه...
در پست قبلی توضیح دادم که وضعیت صندوق ها چطور پیش رفت!
و شد آنچه شد...
حرفیست منتسب به امام خمینی (ره) ، به این مضمون که ما مامور به انجام وظیفه ایم نه رسیدن به نتیجه (هر کی اصل جمله رو می دونه بهم بگه)
من وظیفه مو تا جایی که تونستم انجام دادم. بقیه اش دست خداست...
و خدا چنین خواست...
حالا با خیال راحت می شه رفت سراغ درس و تحقیقات و ... کارهای دیگر! فعالیت سیاسی "فعلا" نه تنها فایده ای نداره بلکه مصرف بیهوده ی وقت و انرژیست! البته همچنان پی گیر اخبار خواهم بود ولی به فعالیتی نمی انجامد احتمالا!
* * *
۴- امروز یک تماس مشکوک با خونه گرفته شد. یک نفر تهدید کرد که : " آقای پزشکی! شما شناسایی شدین ، در تجمعات شرکت نکنین وگرنه برخورد می شه. خدافظ شما! " الحمدلله خونه نبودیم. صداش روی پیغامگیر ضبط شده! شماره ای که ازش روی تلفن افتاده حدس می زنید چنده؟؟!! - یک!!! بدون هیچ عددی قبل یا بعدش- نمی دونم راسته یا دروغ ولی هیچ ضرری نرسوند جز نگرانی برای پدر و مادر! انگار بچه می ترسونن! از عمد توی تجمعات صورتم رو نمی پوشوندم. (االبته روز اول فقط در دانشگاه پوشوندم ولی به این نتیجه رسیدم کار بیخودیه!) گفتم بذار بشناسن که مام هستیم! فوقش می گیرن دیگه!!!!
* * *
۵- یه محاسبه ی سر انگشتی:
داشتم آمار انتخابات ریاست جمهوری های بعد از انقلاب رو مرور می کردم. به ترتیب توضیح می دم.
در دوره ی دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، حدود ۳ میلیون کمتر از دور اولشان رای می آورند!
آقای هاشمی رفسنجانی نیز در دوره ی دومشان حدود ۵ میلیون کمتر رای می آورند.
اما خیلی عجیب بود! آقای خاتمی در دور دومشان حدود ۲ میلیون بیشتر را می آورند (۲۲ میلیون). و این در حالیست که کل آرای اخذ شده در دور دوم (سال ۸۰) کمتر از دور اول(سال ۷۶) بود!!!
سال ۸۴ آقای هاشمی در دور دوم ۱۰ میلیون و آقای احمدی نژاد ۱۷ میلیون رای کسب کردند.
یعنی مشارکت ۲۷ میلیون بود.
انتظار داشتم در انتخابات ۸۸ چه اتفاقی بیفتد؟
۱- دکتر احمدی نژاد حداقل ۲ میلیون ریزش آرا داشته باشد. ( با توجه به عملکرد و ...)
۲- اگر مشارکت بالا برود به سبد احمدی نژاد قطعا نمی رود.
پس: هر چه به در صد مشارکت افزوده شود به سبد موسوی یا کروبی( یا رضایی) برود.
چه اتفاقی افتاد؟
مشارکت: ۴۰ میلیون.
فرض: کسانی که دور دوم ۸۴ را تحریم کرده بودند، و در این انتخابات شرکت کرده اند،چه دلیلی دارد به احمدی نژاد رای بدهند؟؟ ( ۱۳ میلیون به احمدی نژاد رای ندادند!)
یک فرض دیگر: هفتاد درصد کسانی که در دور قبل به هاشمی رای داده اند (۷ میلیون) ، از رای خود برگشته اند(!!!) و به احمدی نژاد رای داده اند! فقط سه میلیون از رای خود برنگشتند! و آرای احمدی نژاد در دور قبل هم هیچ ریزشی نداشته است!!! (۱۷ میلیون) => ۱۷+۷= ۲۴ ![]()
پازل کامل شد! هیچ ایرادی هم به آن وارد نیست! ![]()
آرای دکتر احمدی نژاد: ۲۴ میلیون
آرای بقیه: ۱۶ میلیون.
واقعا از مردم ایران هیچ بعید نیست!!!!
پی نوشت:
هیتلر یک جمله ی زیبایی دارد که می گوید:
یک دروغ بزرگ بگو تا توده ی مردم باورشان شود!
توضیح:
مگه می شه در انتخابات ایران ۱۱ میلیون تقلب بشه؟؟؟!!!
مردم ایران نیاز به تقلب ندارند... خود پای صندوق ها حماسه می آفرینند!
یا حق!!!
