تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل
 

و اما بعد...

چهار شنبه 28/12/87 

 

امروز قرار بود زنگ سوم و چهارم (یعنی 10 تا 13) برم سر کلاس! این چند روزه خیلی کم خواب شده بودیم و خستگی در تنمون بود هنوز! بدبختی ساعت 5 صبح هم بیدار باش بود.البته بعد از نماز و صبحانه تونستم 2 ساعتی بخوابم. ولی با این حال وقتی رفتم سر کلاس هنوز یکم خوابم می اومد! فصل اول و دوم پیش رو تست هاشو زدیم و رفع اشکال کردیم. در مورد کنکور و حواشی کمی افاضات گفتیم! قرار شد برای فردا فصل 6 و 7 زیست 1 رو بگم!

چند نفر رو فهمیدم که می تونن موفق بشن توی کنکور اگه تلاششونو ادامه بدن...

اتفاق خاص دیگه ای نیفتاد و تقریبا بعد از کلاس وقتی برگشتیم مدرسه فقط خوردیم و خوابیدیم.البته ساعت 10 شروع کردیم به خواندن درس های فردایمان!! که تا نیم ساعت پیش طول کشید! .و الان هم که دارم می نویسم اومدم توی حیات مدرسه و صدای پارس سگان (!) به تناوب بالا و پایین می رود!!! نمی دونم چرا صدای تبل و دغل ( دقل؟! دهل؟؟!!) هم می آد! انگار خبر خاصیه این وقت شب! – ساعت 1:15 دقیقه ی بامداد فردا –

پ.ن:هنوز هم پشه ی آنوفل را زیارت نکرده ایم! ( نکته: طبق جزوه ی محترم انگل شناسی کهنوج و جیرفت در استان کرمان از مناطق اندمیک مالاریا هستند!-والله اعلم!)




کورتز: چه پست های لوسی میده این محمد. اه اه اه. همون بهتر که رفت. یکی نیست بگه آخه مگه مجبوری بنویسی....

- آهنگ گذاشتم براتون هلو!! از Enigma. اسمش هست Planinata



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 4:14  توسط ال پی  | 

سلام به همگی

همونطوری که محمد در پست قبلی اش بهتون گفت یه چند روزی وبلاگش رو به من سپرده که البته نظر لطفشه...ولی هم من هم شما میدونیم که اشتباه کرده!! من همین جا اعلام میکنم هدف اصلی من در این چند روز پراندن مشتری های این وبلاگه. و تمام سعی ام رو میکنم که از خواننده های این وبلاگ کم کنم و به خواننده های وبلاگ خودم اضافه کنم ...ها ها ها( خنده شیطانی با اکوی فراوان )

- یه نکته ای که حتما باید توجه کنید اینه که توی این چند روز در کامنت گذاشتن کمی بیشتر دقت کنید. چون من بر عکس محمد جواب کامنت ها رو رک میدم. در ضمن لطفا از گذاشتن کامنت های لوس و تعریف های الکی پرهیز کنید. حواستون باشه که توی این چند روز هدفمون چیه: تخریب محمد. بیاید همه با هم انتقاممون رو ازش بگیریم! پس عین بچه ی آدم فقط از نوشته ها انتقاد کنید و اشکال بگیرید...آفرین.

                                                                                                             

                                                                                                                      کورتز

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط ال پی  | 

 

و اما بعد...

 

سه شنبه 27/12/87

ساعت 10 صبح بلیط هواپیما داشتیم. شب قبل با علی قرار گذاشتیم که ساعت 8:30 فرودگاه باشیم. ولی اینقدر شب کارم پای وبلاگ طول کشید که تا سرم رو بلند کردم دیدم ساعت 2  نصفه شبه! پس انتظار نمی شد داشت که 8:30 فرودگاه باشم. طبق قرار علی ساعت 7 صبح زنگ زد و گفت که رسیده فرودگاه. چون خانواده اش صبح بلیط برای چابهار داشتن رفته بود با اونا فرودگاه که خواب نمونه. بهش گفتم: باشه! بیدار شدم! وقتی گوشی رو قطع کردم با خودم گفتم اتفاق خاصی نمی افته اگه چند دقیقه دیگه بخوابم....!!!! سر گذاشتن روی بالش همان و یک ساعت بیشتر خوابیدن همان!!! گوشیم زنگ خورد. علی بود! روم نمی شد بردارم! چند بار reject کردم! ولی ول کن نبود! آخرش برداشتم و گفتم دارم می آم.

به هر ضرب و زوری بود خودمو رسوندم فرودگاه . علی رو دیدم یکم غر زد! یه گلابی آبدار هم بهم داد!! ( اینو صرفا برای این نوشتم چونکه خیلی چسبید! و هنوز مزه اش زیر زبونمه!)

 بلندگو اعلام کرد سوار اتوبوس ها بشیم و بریم سمت هواپیما. موقع سوار شدن به اوتوبوس آقا پیروز معلم فیزیک دوم دبیرستانمو دیدم. قرار بود سوار همون هواپیما بشه. ولی چون با اتوبوس قبلی اومد نتونستم توی هواپیما ببینمش. توی فرودگاه بندر عباس دوباره دیدمش رفتم جلو. فهمید که ما مفیدی ایم ولی عمرا اسم منو یادش نمی اومد! خودم گفتم که : "لسان پزشکی هستم! " خواست اسم کوچیکمو حدس بزنه-یعنی بگه که مثلا یادش مونده!- گفت: صادق؟! علی؟! ...؟!! گفتم: همش غلط بود! محمد!!!

ازش پرسیدیم که کجا می ره؟! اردو جهادی می آد دیگه؟؟!! گفت آره اردو جهادی می ره ولی اردو جهادی مفید نه! اردو جهادی موسسه جهادی رو می ره! ( موسسه جهادی محصول مشترک مفید و سروشه!) بعد گفتم هنوز مفید درس می ده یا نه؟! و الان سروش درس می ده یا نه؟! گفت: تا الان سروش درس می داده از همون اول که تاسیس شده بود . ولی امسال به دلایلی دیگه نیس اونجا. خیلی جالب بود برام وقتی ازش پرسیدم :پس اوژن کحالی رو می شناسید دیگه؟! گفت: بله! "اوژن کحالی اصل!!!!"

خداحافظی کردیم و رفتیم با علی که نماز بخونیم. قرار شد نوبتی وضو بگیریم. اول علی رفت. وقتی اومد موبایلمو گذاشتم صندلی کناریش و بهش گفتم حواسش باشه! وقتی برگشتم دیدم جاشو عوض کرده و با وسایل رفته جلوی تلویزیون فرودگاه نشسته منتظر منه! یکی دو دقیقه گذشت، از بلندگوی فرودگاه پیجم کردن: "آقای محمد لسان پزشکی به اطلاعات!!!!" رفتم اونجا. گفتم بفرمایید! گفت: موبایلتو نمی خوایی؟!! گفتم چرا! دست دوستمه!!! گفت : نخیر! اینجاست! زنگ زدم مامانت ازش اسمتو پرسیدم!!!!

نماز و خوندیم و راه افتادیم به سمت بازار های بندر عباس. حسابی رکب خوردیم. چون همشون بسته بودن. یکم شهر رو گشتیم و کنار ساحل رفتیم. یه سر هم به بازار سنتی بندر زدیم- که بر خلاف بازار های دیگه ی شهر بسته نبود. اونجا برگ تنباکو رو برای بار اول دیدم. کیلوئی 3000 تومن! می خواستم یه شاخه شو برای بچه ها بخرم به عنوان سوغاتی ولی یارو گرون می داد. بی خیال شدیم.

ساعت 5 رفتیم جایی که ماشین های خطی بندرعباس کهنوج مسافر سوار می کردن. خیلی شیر تو شیر بود. کلی آدم با کلی بار و سر و وضع های خفن!!! یکم ترسیدیم نکنه بلایی سرمون بیارن! آحه ما خیلی شیک بودیم!!!! اول ماشین نبود. بعد یکی یکی می اومدن و پر می کردن و می رفتن. و این روند هر یه ربع یکبار تکرار می شد.دو تا ماشین اولی که مسافر زدن اول نگفتن که می رن کهنوج. جتی وقتی علی ازشون پرسید که کجا می رن جواب ندادن! یکم قضیه پیچیده بود بهر حال!!! بالاخره سوار یه ماشین شدیم – با کلی دنگ و فنگ و تحمل استرس از نوع منحصر به فردش!!!- و راه افتادیم. نزدیک غروب بود. ساعت 6. یعنی حدود 45 دقیقه علاف بودیم.ناهار هم نخورده بودیم.

 

کنار جاده از جاهای مخوفی رد می شدیم!!! یه جا دیدیم که کلی ماشین با خروار ها گردو خاک که روشون نشسته بود، پارک شدن. راننده گفت: اینا مواد قاچاق می کردن. پلیس گرفته و خوابونده اینجا!!!

از تریلی گرفته تا ماکسیما و سوناتا تا پیکان و وانت! یه نمایشگاه ماشین بود کنار جاده! می گفت اینا رو بعدا مصادره می کننن به اینور اونور!خلاصه با هر بدبختی ای بود رسیدیم کهنوج . کلی گشتیم تا مدرسه "هاجر " رو پیدا کنیم. رسیدیم شهر زنگ زدیم علی شهرستانی(مسئول اردو!) و خیلی جالب بود که خودش آدرس مدرسه رو بلد نبود! تقریبا نیم ساعت هم اینجوری علاف شدیم ولی آخر کار شبیر موسوی اومد دنبالمون! بهر حال مستقر شدیم و کار جهادی رو با خوردن کوفته برنجی دست پخت آقا روحی- آشپزمون!- شروع کردیم!!!!

 

پ.ن: مهدی کاظمی هم عضو شدنم را در شورای مرکزی انجمن اسلامی تبریک گفت! خبرها زود می پیچه!

آهنگ پیشنهادی:

کورتز: آهنگ Sunset Boulevard رو میذارم براتون. آهنگ حزینیه ( عمرا نمیدونین حزین یعنی چی!).

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 4:13  توسط ال پی  | 

 

و اما بعد...

 

راوی گفت:

محمد! رسیدی اونجا ، هر وقت:

-  گربه دیدی(!) یاد من بیفت! آحه اونجا گربه زیاده! ( بیش از پنج نفر این رو گفتن!)

-  امام جماعت گفت: " استعوا ، اعتدلوا!!!" یاد من بیفت! ( سجاتی)

-  توی سعی صفا مروه داشت(...) یاد من بیفت!!! ( سید هادی)

- از در بقیع در اومدی و بارگاه رسول الله(ص) رو دیدی، یاد من بیفت! ( سید فاضل)

 و من رو دعا کن!

*   *   *

با توجه به زیاد شدن در خواست های " التماس دعا..." به استاد ال پی، دفتر ایشان نرخ های دعا کردن را به اطلاع عموم می رساند:

مقابل در کعبه - وسط محل طواف کردن: ۱۰۰ ریال

توی مقام ابراهیم - با اتخاذ شیوه های حرفه ای: ۴۰۰ ریال

روی چاه زمزم -  البته با کمک گرفتن از تکنولوژی های روز جهت نیفتادن توی چاه: ۱۰۰۰ ریال

توی خانه ی کعبه - البته پس از اینکه فهمیدیم به کدام طرف می شه نماز خوند: ۲۰۰۰ ریال

روی خانه ی کعبه - که خیلی سخت نیست بالا رفتن از اونجا: ۱۵۰۰ ریال ( با تخفیف!)

زیر خانه ی کعبه -  که منظور در نقطه ایست در آنطرف زمین که دقیقا عکس خانه ی کعبه است و در آنجا می شود به هر طرفی نماز خواند! : ۲۰۰۰۰۰ دلار ( چون تا جاییکه یادم می آد این نقطه در قاره آمریکاست!)

زیر آفتاب داغ - بدون استفاده از کرم ضد آفتاب جهت سنجش میزان صبر و تحمل: ۵۰ ریال

زیر پنکه - روبروی خانه کعبه : ۵ ریال

زیر کولر گازی -  درون هتل ده ستاره : مجانی!

در قنوت نماز شب - چون آدم باید از خوابش بزند: ۳۰۰۰۰ ریال ( بدون تحفیف)

نکته: اگر میزان دعای درخواست شده زیاد باشد، به جهت اینکه یک حالی هم به دوستان داده باشیم، تخفیف ویژه داده خواهد شد.

متقاضیان لطفا مبالغ یاد شده را به شماره حساب : ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰ در بانک رفاه شعبه ی بیمارستان امام خمینی- روبری کنسر، یکم اونطرف تر - واریز نموده و کپی و اصل فیش رو با هم حتما برای بنده تا نیم ساعت دیگر ، قبل از اینکه به فرودگاه برسم تحویل دهند. البته هیچ ضمانتی وجود ندارد که حتما دعا کنم ولی چون انسان به امید زنده است، شما هم امیدوار باشید!!!

*   *   *

در روز های آینده با توجه به هماهنگی های انجام شده با وبلاگ دود، چشمه ی سلسبیل به مدت ۱۲ روز تحت مدیریت ایشان قرار خواهد گرفت. لذا از این به بعد مسئولیت تمام پست ها نوشته شده با "کورتز خان" است!!!!

۱۲ آهنگ به انتخاب جناب کورتز و البته با راهنمایی های بنده در وبلاگ قرار خواهد گرفت. نکته ی مهم این است که یا آهنگ گوش ندهید، یا اگر گوش دادید ، حتما تا آخرش گوش کنید. نصف عمرشان بر فناست کسانی که آهنگ ها را نیم خور کرده و بقیه اش را دور می ریزند.... .

کورتز را هم اذیت نکنید. اگر برگردم ببینم از دستتون گله داره وای به حالتون....

.

.

.

.

.

.

حرف آخر اینکه:

حالت روحی عجیبی دارم و نمی دانم چه می گویم یا چه می نویسم. زیاد من را جدی نگیرید. چون من هم جدی نمی گیرم....

نیمه شعبان مکه ایم

.... ......... .... .......... ... ....... .... ..... .. .

حلال کنید...

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 19:40  توسط ال پی  |