و اما بعد...
دوست دارم سلسبیلو یکم فتوبلاگیش(!) کنم...
سوال:
کسی می تونه بگه تصویر زیر چیه؟!! ( اونایی که می دونستن نگن!!!!) ![]()
این دفعه آهنگ نداریم! همون قبلی ها رو فعلا گوش کنید....
و اما بعد...
دوست دارم سلسبیلو یکم فتوبلاگیش(!) کنم...
سوال:
کسی می تونه بگه تصویر زیر چیه؟!! ( اونایی که می دونستن نگن!!!!) ![]()
این دفعه آهنگ نداریم! همون قبلی ها رو فعلا گوش کنید....
و اما بعد...
هیچ وقت نتوانستم یک "احمدی نژادی" را درک کنم! البته این قضیه مربوط به دوران انتخابات بود... و درون دانشگاه... . کار از درک کردن هم گذشته بود... به بی اعتماد شدن و شک کردن به یه سری اصول پایه ای تر کشیده شده بود. نزدیک ترین دوستان مذهبی درون دانشگاه را پس از برخی رفتار های خالصانه در جهت حمایتشان از احمدی نژاد(!) وداع گفتم. دچار بحران شده بودم! از یک طرف اکثر دوستان مذهبیم -غیر از چند نفر که بعضا انجمنی هم بودن...- احمدی نژادی بودن. از طرف دیگر موافقان من در رای دادن به مهندس-از نظر ظاهری تقریبا همه و از نظر فکری بعضی هایشان- و به عبارت بهتر موسوی چی ها(!) با من اشتراکی نداشتند! فقط فعالیت برای مهندس ما رو کنار هم نگه داشته بود...
حالا که انتخابات تموم شده اونها (اولی ها) مطابق معمول کاری با ما ندارند... بعضا تیکه ای و کنایه ای....
و هم تیمی های انتخاباتی هم رها کردند... و رها کردم! (به طور کلی عرض می کنم...)
ولی یک گروه ماندند....
مفیدی ها!
* * *
یک روز مانده بود به اعزام به عمره. اس ام اس حلالیت آمد از سوی یکی از دوستان ۲۶ ای... هم مسجدی سابق! گفته بود حلال کنید و اگه حقی ضایع کردم بفرمایید تا جبران کنم...
به شوخی جواب دادم: چون به احمدی نژاد رای دادی حلالت نمی کنم!!!! ![]()
جواب نداد... . نمیدونست که من هم می رم مکه. رسیدم اونجا از طریق مسئول هتل اتاقشو گیر آوردمو رفتم پیشش! خشکش زده بود! یکی دو روز گذشت ... سر شام یکی دو سوال راجع به یک شخصی ازم کرد(!) و وقتی فهمید دیگه اعتقاد مثل قبل ندارم، ناراحت شد! بهش گفتم تو من رو می شناسی... می دونی اعتقاداتم چیه. مبانی ام رو هم می دونی... آدمای مثل من هم کم نیستن که شک کردن ( برخی حتی مطمئن هم شدن!!!!) ناراحت بود... ۲ ساعت توی راهروی یکی از طبقات باهاش بحث کردم. البته راضی نشد. من هم راضی نشدم.... ولی اون مباحثه قشنگترین مباحثه ی من با یه آدم "احمدی نژادی" بود... البته اون خودشو قبل از اینکه "احمدی نژادی " بودنه " ولایی "می دونست.... .
نکته اینجاست! در طول فعالیت های انتخاباتی و حتی قبل از انتخاباتی (کلا فعالیت های انجمن) ، توی دانشگاه با وجود اینکه ناشناس نبودم برای دوستان "...." ، ولی حاضر بودند به راحتی سخیف ترین تهمت ها و افترا ها و .... را بزنند و به خیال خودشان به وظیفه ی دینی و حجت شرعی شان عمل کنند... علی رغم اینکه هم من آنها را می شناختم و هم آنها من را! شاید آنها بیشتر...
هیچ فرقی این دو گروه برایم ندارند، جز اینکه اولی یک "مفیدی" ست و دومی یک "غیر مفیدی"!!!!
و همین می شود اساس تفاوت این دوتا برایم! دومی را دیگر کاری باهاش ندارم! نمی خواهم نگاهمان توی روی هم بیفتد... دیگر علاقه ای به هدایت کردنش به عنوان "یک یرادر دینی" ندارم!
ولی اولی را همچنان به چشم یک مفیدی نگاه می کنم.... هر چقدر که دور باشیم از هم...
طی این یکی دوماه اخیر، توی yahoo group دوره بحثهایی گفته شد. سعی کردم وارد نشوم. ولی می دیدم که چه اختلافی دارد می افتد بین بچه ها... از این ناراحت بودم. همچنان که از انشقاق اردو جهادی ناراحت بودم، از این دو دستگی و اختلاف هم ناراحت بودم... . اختلاف همیشه بوده. همان موقع دبیرستان هم بود! یادم می اد یه سری از بچه ها یکی از تئاتر ها رو تحریم کردن و شرکت نکردن! خب ، بحثی نیست! یک سری کار های آن ور هم بود که ما نمی رفتیم سراغش! ولی هیچگاه (حداقل در این سطح وسیع و گسترده و تا این حد که روی همه توی همه باز شود (!) نداشتیم...)
لعنت خدا بر کسی که منشا این اختلافات شد.... و دوستی های قدیمی را متزلزل کرد.
نگرانی رضا این بود که برای افطاری هیچکی نمی آد! از قبل انتخابات تا حالا هیچ جلسه ای نبوده... . می گفت ۲۰ نفر هم نمی آد! من برای ۴۰نفر تدارک دیدم! به کساییکه فکرشو هم نمی کنم بیان اس ام اس زدم و خبر دادم. تلفنی هم زنگ زدم که توی رودروایستی گیر کنن بیان... . فقط برای اینکه بگم هیچی ارزش اینو نداره که بخواییم مفیدی بودن خودمونو در نظر نگیریم! خیر سرمون ما الگوییم برای دیگران!!!!!
فلذا:
با تشکر!![]()
پی نوشت ۱: در راستای عمل به رسالت خبر رسانی سلسبیل، چند لینک تقدیم می گردد( در بخش لینکها ی روزانه همه روزه این اخبار رادریافت نمایید!)
پی نوشت ۲: موزیک این پست در قالب کلاسیک است -جهت تنوع!!- انتخاب شده از the Best of Classic ، اثر Brams ... . سمفونی شماره ی 3.
پی نوشت 3: یک نکته ی خیلی مهم! اگه احیانا خدای نکرده تعداد بچه ها از 40 نفر بیشتر شود ، همینجا اعلام می کنم که هیچگونه امکانی برای شام دادن به این دوستان وجود ندارد و این دوستان باید خود به فکر رهایی از گرسنگی خویش باشند! دوباره با تشکر!![]()
پی نوشت 4: کاشکی تو هم می اومدی... ![]()