تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل

 

و اما بعد...

متن زیر رو یکی از دوستان ۲۶ ای نوشته که به نظرم خالی از لطف نیست بخونینش! ناگفته نماند که برادر و پسر خاله ی این دوستمون الان در بازداشت هستند.... به همان اتهام های همیشگی!

*   *   *

زبان به دهان بگیر ای بزدل!

برای تو می نویسم آقای نوری زاده، طرف حسابم تویی آقای سازگارا. با بزدلی چون تو سخن می گویم که امروز مدعی رهبری شده ای! رویای ریش شده خود را با آرمان سبز من گره مزن. لحظه ای سکوت پیشه کن و بیش ازاین بر تن خسته این ملت  شلاق های سهمگینت را فرو نیاور. تو که جیره خوار بیگانه ای و در ساحل امن و آرامش ، با رویای شوم سروری ملت ایران سر بر بالین می گذاری ، خموش باش . بیش از این سخن مگو.

ما راه خود را می دانیم، ما چون نیستیم . و چون تو نیز نخواهیم بود. ما اینجا بوده ایم ، هستیم و خواهیم بود . ما تفنگ هامان بر متجاوز می خروشند و قلم هایمان برای آزادی ملت در رقصند. آن هنگام که صدای تیر و بمب ، وحشت موشک و انفجار خواب کودکان کشورم را آشفته کرده  بود،دل های مادران سرزمینم را به لرزه انداخته بود ، من اینجا ، در همین خاک ، قطره قطره خونم را نثار مردمم کردم. اما تو ...؟ تو اینجا نبودی!

ما راهمان را انتخاب کرده ایم. ما پیرو نیات شوم تو نیستیم. ما اینجا زندگی کرده ایم ، می کنیم و خواهیم کرد! آن هنگام که وحشت سیاه دیکتاتور های خونخوار بر سرزمین من سایه افکنده بود، من اینجا در قلب وحشت برای آزادی تازیانه خوردم، فریاد زدم و تیر خوردم اما تو اینجا نبودی. تو درمیان ما نبودی!

ما خانه مان را انتخاب کرده ایم. پدرانمان اینجا مرده اند ، ما نیز همینجا خواهیم مرد. ما چون تو نسیتیم که از ترس زندان خاک بیگانه را گور خودسازیم. آن هنگام که کشورم را فقر و جهل احاطه کرده بود، آن هنگام که خودکامگی گلوی اندیشه را می فشرد من اینجا ، زیر شلاق خفقان ، چهره تک تک افراد ملتم را بیاد می آوردم و در راهم استوار تر می شدم. در زندان های استبداد از جانم کاسته می شد تا نور آگاهی بر چهره تمام برادرانم  بتابد. آن روز ها تو اینجا نبودی ، آن روز ها تو در خانه امنت در سواحل فلان کشور اروپایی ، در رویای روزی می سوختی که مردم برایت کف بزنند و هورا بکشند و من خانه امنم را زندان می دانستم با اندیشه روزهایی که در چهره برادرانم شادی و امید باشد.

آن روز های سبز که پاسخ سکوت های من ضربه باطوم و سیلی مزدوران بود تو اینجا نبودی . چهره من هیجان زده و غمناک از خون ریخته شده خواهرم بود، اما چهره تو هیجان زده  و شاد از تصویر جاندادن ما . صدای من صدای ندا بود، صدای محسن و سهراب و اشکان ، اما صدای تو صدای آمریکا بود! مرا با تو،- هم زبان بیگانه- چه کار؟ مرا با تو- خاک وتن ارزان فروخته -چه کار؟ من کسی را که به هنگام سختی و غم رهایم کرده ،پیشوا نخواهم ساخت. مرا با نیت شوم سروری توچه کار ؟ مرا با تو -به دامان بیگانه پناه برده- چه کار؟

زبانت را به دندان بگیر و خاموش باش!

پ.ن: متن بالا را در هنگام شنیدن حرف های نوری زاده نوشتم. واقعا صدای آمریکا ورژن آمریکایی صدا و سیمای ملی(!) ماست!

*   *   *

پی نوشت مخصوص: آقای عزیز ! برادر گرامی! ....ی جان! من چهارشنبه امتحان دارم! برای همین کتابخونه ام! گوشی ام هم سایلنت است! میس کالتونو دیدم....!!!! مخبر هات مهره ی سوخته ان.....  همین سلسبیل رو بخون شاید هدایت بشی.... البته بستگی دارد به نیتت که خدایی باشد یا نه!

چند شب نماز شب بخون تا توفیق زیارت ما نصیبت بشه!

 

خبر مرتبط

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:51  توسط ال پی  |