تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل - و سلسبیل را فرمان دادیم تا بخروشد...

ای که با نامت جهان آغاز شد                             دفتر من هم بنامت باز شد

 

و اما بعد;

 

"با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با آنان به شیوه ای که نیکو تر است مجادله کن، پروردگارت به کسانی که از راه او منحرف شده اند دانا تر و به هدایت یافتگان (نیز) دانا تر است."

قرآن کریم

 

و سلامی دوباره خدمت دوستان گلم!!! خوبین همگی ؟!

آنقدر در طی این  84 روز  احساس خفگی بهم دست داده بود که اگر یکی از بچه ها به دادم نرسیده بود، دیگه ترکیده بودم!

وبلاگ قبلی اسمش "مکانی برای احساس آزادی" بود، ولی متاسفانه همانطور که خبر دارید (اگر!) پس از نوشتن آخرین پست، توسط " کج اندیشان متحجر " ( که اگر احساس کنند حرفی بر ضدشان زده شده است، دودمان شخص را به باد می دهند) هک شد و جمعی را ماتم زده کرد.!!!!!..............................

 حال بپردازیم به تفسیر آزادی: آزادی در عین پرکاربرد بودن توی این دوره زمونه، یکی از مشکل ترین مفاهیم مدنی است!!!

خیلی ها ندای " ما آزادی می خواهیم" را سر می دهند تا بلکه به آزادی برسند... در حالیکه نمیدانند آزادی واقعا" چیست؟! توی فکرشان خیال می کنند آزادی راحتی خودشان است و بس... گور بابای بقیه ! من می خواهم آزاد باشم... پس هستم و می تونم هر کاری رو بکنم!.....

نه دیگه... نشد!!! یکم کوتاه بیا تا برات بگم...

طیف آزادی در امور شخصی تا آنجا گسترده می شود که از دیگران سلب آزادی نکند.... نکته اصلی همینه... که خیلی ها هم بهش توجهی نمی کنن... فلسفه بوجود آمدن قانون نیز همینه... قانون برای حاکمیت آزادی در جامعه تدوین شده... نه برای سلب آزادی.

 

*     *     *

 

8 خرداد بود... از سمت دارو به سوی سیتی می اومدی... پوستری رو روی دیوار می دیدی که برای لحظه ای هم که شده سر جات میخکوبت می کرد (نگو که نکرد!) ... عکس 2 تا مترسک که دستشان در دست هم است.... و نوشته ای به این مفهوم

”beware of making immoral friendship”   عکس

و اینچنین بود که کلید کار زده شد.... ; روزی نبود که بحثی درنگیرد و خاطرمان را نیازارد.... از بی مهری ها گرفته .... تا بعضا" اهانتهایی نابخشودنی..... و البته دلسوزی برخی افراد مایه ی راست قامتیمان بود.... و توکل مانند همیشه اکسیر زندگیمان (چقدر شاعرانه!!!!)

 

*     *     *

بر حذر باشند:

زلفهای آواره تر از هر بی خانمانی، که گویا جایی جهت منزل کردن نیافته اند....

رداهایی ملقب به مانتو که از شدت“tension”   دکمه هایش در حال ترکیدن است....

رخسارهایی بس گلگون یادآور اسطوره کودکیمان ، “Snow white”  ....

گیسوانی رنگیده (!) به رنگ زرد و سرخ...

شلوارهایی به مانند تمبان صفدر آقا ، آب حوض کش محلمون(!!!!)...که همش پاچه هاش بالا بود مثل بعضی ها....

و شالهایی به رنگ آبی و به نازکی حریر...

و جدیدا هم که مد شده ... گل سرهای رنگارنگ....

خنده های بی معنی ... سر کلاس ایمونو.... بهمراه حرکات ژانگولر...!!!!!

و برای اینکه توصیفات تمام گردد، یادی هم از دوستان چکمه پوش می کنیم که ما را همواره به یاد داستان بسیار دوست داشتنی و دل انگیز گربه ملوس چکمه پوش می اندازند....

*      *      *

گویا باید همواره تحمل کنیم.... و تحمل کنیم ... وتامل! 

دقیقه ای صحبت با دوستی از دوستان نه چندان نزدیک، باعث شد که بسیار بهتر درک کنم ... برخی که دوست دارند همواره در معرض نگاه دیگران باشند، خود نیز از چشمچرانی بی بهره نیستند!!!! و وقتی که مورد خطاب شخصی (تقریبا!!!) همتراز خودشان قرار می گیرند، خیال می کنند نقشه ای برایشان کشیده شده است... و خیال ناپخته خود را با کمال قباحت به یکی از مظلومترین دوستانم بیان می کنند... و دوستم می گذرد... ( خوش به حالت با این سعه صدرت ، اگه من جای تو بودم بهش می فهموندم یه چیزایی رو!!!). به قول استاد رادین، کسی که موهاش جلوی چشمشو بگیره و کورش کنه همین فکر و خیالا میزنه به سرش دیگه!!!
 

و گویا نمی دانند که یک ضرب المثل قدیمی و البته پر محتوا وجود داره که در اینجور موارد می گه:

کرم از خود درخته...

 

 

*     *    *

ختم کلام:

یاد افشین بخیر...

نوروز رفته بودیم خونشون... مادرش، پروین خانم خطاب به مامانم گفت: اگه الآن پسرم بود ما می رفتیم پیشش.... الآن زن و بچه هم داشت... می رفتم نوه هامو می دیدم...

مادرم می خواست دلداریش بده، گفت: پروین خانم ، آقا افشین الآن تو بهشت پیش حوری هاست.... نگران نباشید، داره بهش خوش می گذره....

پروین خانم که بغضش داشت می ترکید ، گفت:

پسرم تو اوج جوانی و سلامتی رفت و شهید شد....این دختر پسر ها رو وقتی تو خیابون می بینم...[ این وضع حجابا رو که می بینم..] خیال می کنم که ارزش خون اونها داره پایمال می شه... پسرم رفت... تا اینها راحت زندگی کنن.... نه اینکه این باشه وضع جامعه مون... و هر کاری خواستن بکنن...

(اون لحظه خیلی دلم برا افشین و امثال افشین سوخت)

مو به تنم سیخ شد... دوست داشتم برم به همه اونهایی که پروین خانم از دستشون ناراحت بود می گفتم.... :

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید....

                                    کمی تامل لطفا" ... اونیکه رفته شهید شده ...

مثل منو تو بوده بنده خدا... یه آدم بوده ... مثل من و تو....

درس داشته... زندگی داشته.... عشق داشته .... آرزو داشته ....

تعجبی هم نداره...

کارای ما تعجب داره که نمی دونیم داریم روی چه ارزشهایی پا می ذاریم... بهر هیچ و پوچ...

بد حجابی به بهانه اعتماد به نفس بالا....(به گفته یکیشان!!!)

آرایش کردن به بهانه مراسم کانون ...

روابط دوستانه با (...) به بهانه آزادی... ( چنان بعضی ها حرص آزادی می زنند که گویا ... هیچگاه آزاد نبودند!!!)

و به هر بهانه دیگری.... من جمله خود نمایی!!!!

خلاصه حواسمون باشه... دل یه مادر شهید از ما آزرده نشه...

راستی ; کسی که از گفتن حق شرم کند ، احمق است... طبق فرمایشی از امام علی (ع)....  ،

سعی می کنم احمق نباشم.... حداقل!!!

 

یا علی مدد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 18:6  توسط ال پی  |