هفتمی رو دریاب!!
و اما بعد...
صفرم: خدا می دونه چقدر تلاش کردم و با خودم کلنجار رفتم تا این لعنتی رو ببندم بره پی کارش، ولی نتونستم. یک ماه اصلا بهش سر نزدم . فک می کردم بازم یه روزی می شه که بتونم بنویسم اینجا. راحت. بدون اینکه بعدا بخوان بخاطر کلماتی که اینجا نوشتم سین جیم بشم. همچنان می دونم که حروم لقمه هایی هستن که بخاطر این چوب زدن زاغ سیاه ملت، حقوق بگیرن. کوفتتون بشه. گیر کنه تو حلقتون ایشالا.
یکم: می دونین مشکل ما کجاست، اینه که "بلد" نیستیم دروغ بگیم. و کم کم دارم به این نتیجه می رسم طبق انتخاب طبیعی حذف خواهیم شد!!
دوم: بعد از اینکه از انجمن "مجبور" شدم بیام بیرون - البته چون خدا خواست "عدو" سبب خیر شد! - کاملا از هر گونه فعالیت سیاسی-دانشجویی ناامید شدم و همچنان هم هستم! و البته کاملا اتفاقی و به دلایل دیگر دو ماه قبلش نمایندگی رو شروع کرده بودم که هیچ ربطی به مسائل اجتماعی - سیاسی نداشت و فقط آموزشی - صنفی بود. دو هفته ی قبل، دوره ام تموم شد. فکر می کردم که آدم می تونه در عین حالی که کار سیاسی نمی کنه، می تونه در جایی از این مملکت - مثلا سیستم آموزشی دانشکده!- یه کار مفید انجام بده و بالاخره از یه سری مشکلاتی که می تونه بوجود بیاد جلوگیری کنه. ولی متاسفانه، بعد از یکسال کلنجار رفتن با سیستم مسموم آموزشی - که مشتی از نمونه ی خروار ها سیستم فاسد اداری مملکتمونه- به این نتیجه رسیدم در این مرحله ، جز به تغییر مسئول مربوطه کار جلو نمی ره. حالا اینکه اون مسئول حکمش از طرف این دولت هم امضا شده باشه ، به احتمال قریب به یقین یه جای کارش می لنگیده ... ( البته مثال نقضش هم هست). یه توالی سادس. رئیس دولت وزیرو تعیین می کنه وزیر رئیس دانشگاه رو. رئیس دانشگاه رئیس دانشکده رو. رئیس دانشکده معاوناشو! ادامه نمی دم!!
سوم: نتیجه اینکه، به نظر من هیچ فعالیت اصلاح گونه ای در اینجا به سرانجام نمی رسه. هر کسی هم که احساس می کنه داره کاری می کنه، یا باید اصولشونو قبول داشته باشه و بهشون ملتزم باشه ، تا بتونه پیشرفت کنه. که اگه کسی هنوز اصول اینا رو قبول داشته باشه بعید می دونم اصلا بدونه اصلاح کردن یعنی چی!! یا خیال می کنه داره یه حرکت مفید انجام می ده که در این صورت فقط داره سر خودشو کلاه می ذاره.
ما بین سوم و چهارم: به بچه های انجمن و غیر انجمن و کلا هر "آدمی" که احساس می کنه داره یه کاری برا مملکتش می کته، یا بعد می خواد بکنه، و هنوز دانشجوئه، بدونه که هیچ ضمانتی نداره که رئیس دانشگاه که اتفاقا دو سوم قوای کشور از فامیلای درجه ی اول (!) اون هستند، نتونه جلوی یکی از این حروم لقمه ها وایسته تا زور نگن! یا رئیس فلان نهاد ---- تو روتون ازتون تعریف کنه و بعد اصلا براتون تره هم خرد نکنه. همیشه انتظار بدترین ها رو داشته باشید. من نداشتم.
چهارم: از نظر "بعضی ها" زنده بودن یا بعبارتی زنده "موندن" خیلی ازرشمنده. این ها معتقدند که اگر "زندگی" آدمها رو بتونن با قدرتشون محدود کنن و از پیشرفت اونها در این "دنیا" جلوگیری کنن، به پیروزی رسیدن. غافل از اینکه إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ.... از این چیزای قرآن خوشم می آد خیلی...
پنجم: دوستان رو توصیه می کنم به صبر.... گرچه صبر خودم تموم شده.
ششم: دوست داشتم می تونستم در انتخابات بهش رای می دادم. گرچه مخالف جدی برخی حرفاشم ولی تنها کسی ست که دیدم بنا بر اعتقادش حرف می زنه نه هوی و هوسش...
هفتم: دانلود سخنرانی ای که نشون می ده یه مشت --- توی اون مجلس نشستن!