در باب مرگ - مجلس ختم
و اما بعد...
مدت زیادی (چند سال) ه که می خواستم راجع به این قضیه رو مخ، مجلس ختم، بنویسم. توی یه مجلس ختمی بالاخره شروع به نوشتن کردم ولی در حد چرک نویس باقی موند. بالاخره الان نوشتمش.
قبلش اگه حوصله داشتید سری چرت-نوشت هامو در باره مرگ بخونید:
مجلس سوم. هفتم. چهلم. سال. تمام. یک کار فرمالیته که باید صرفا انجام شود.
حالا من سنت ها و آداب زیادی رو مطالعه نکردم. ولی همینهایی که رفتم، به اندازه کافی روی مخ می رفته.... مجلس ختمی توی مسجد گرفته می شه. مداح شروع می کنه به اه و ناله که گریه در بیاره. انگار اطرافیان باید اونجا گریه کنن برا مرحوم و مثلا جلوی کسانی که یه levelدورتر هستند گریه کنن بهتره. بعدش هم روحانی ای می آد، یه سری حرف کلی می زنه. خیلی اگه هنر مند باشه (که فقط توی یک مجلس دیدم تا این لحظه) چهار تا حدیث می گه در باره مرگ تا حضار کمی عقلشون بیاد سر جاشون بدونن دنبال چیز پوچی به اسم دنیا دارن می دوئن. همین یادآوری آخرِ قصه خودش خوبه. یا شاید م قصه ی آخر هر شخص.
ولی همین قسمتیش که خیلیش فرمالیته س، یعنی خانواده داغدار باید برن هماهنگ کنن یه جایی رو که بقیه بیان بهشون تسلیت بگن. درواقع هسته ی اصلی این مراسم ها همینه. و اون شخصی که داستانش تموم شده عملا در حاشیه س. درسته که موضوع هول اون شکل گرفته ولی فلسفه ی مجلس ختم ها شده تسلیت گفتن به اطرافیان. اینو می شه از دسته گل های ( رو اعصابی) که دم در مسجد می ذارن فهمید. تسلیت از طرف فلان آقا به آقای فلانی. حالا مهم نیست اون شخصی که مرحوم شده عملا چی کار ش بوده. زنش بوده، باباش بوده، بچه ش بوده. همه ش یکیه. همش یک شکل.
تنها فایده ی این گله رو زمانی دریافتم که مادربزرگم رفت اون دنیا. واحد پایینیمون بود. بعد از مراسم تمام گل های رو بار زدن آوردن توی خونه. تا یه هفته خونه ش معطر شده بود.
ولی به نظر من همچنان خرج بی دلیل می تونه باشه.
یعنی این گل باز هم فایده ش به خود متوفی نمی رسه. به اطرافیان می رسه. اگه برسه.
خلاصه اینکه کسی که مرده در مراسم ختم خودش محلی از اعراب نداره عملا. کسی که اون بالا پشت میکروفون معمولا می گه پدری مهربان یا مادری دلسوز، که اصلا اون شخص رو ندیده. بعد هم قسمت خوندن اسم ها که مضحک ترین قسمت مجالس ختمه به نظر من. دیدم حتی سر این قسمت سوء تفاهمایی پیش اومده بعضا. مثلا اسم طرف رو اشتباهی خوندن یا جا انداختن بعد اون کسی که اومده بوده تسلیت بگه از دست اطرافیان مرحوم ناراحت شده که چرا اینجوری شده و اونا باید حواسشون به همه جا می بود تا این اشتباها رخ نده. یه سری رسومات مسخره، که واضحا هدف اصلی درش گم شده...
مثلا مجلس ختم ایده آل، با توجه به اینکه آخرین مراسم رسمی ای است که مثلا قرار است برای اقا یا خانم فلانی تشکیل شود، خیلی بهتر می تونه باشه با حضور کسانی که از کودکی با اون اشنا بودن، در باره ش حرف بزنن. در باره آرزوهایی که داشت. درباره اخلااقیاتش. درباره چیز هایی که دوست داشت و بهشون رسید. یا اونایی که نرسید. دنیا از نظر اون چجوری بود. دنبال چی بود توی دنیا. چه کارهای برای اطرافیانش کرد. یه بیوگرافی چند منبعی می تونه باشه مجلس ختم. یا حتی می تونه از حرفا و صدا و تصویر اون هم استفاده بشه.. (یه چیزی نزدیک به این رو برا معلم شیمی دبیرستانمون گرفتن. تو دانشگاه شهید بهشتی دکتری شیمی می خوند. با سیانور خودکشی کرد. مراسمش توی دانشگاه تهران بهتر از هر مراسم فرمالیته ای بود که دیده بودم.)
بعد اصلا هم نیاز به کار سختی نداره. نه ویرایشی نه چیزی. اصلا همین فردا از فلانی بپرسن نظر تو راجع به شخصی مرحوم آقای ایکس چیه؟ اون نباید فکر کنه . نباید فرصت داشته باشه جمله سازی کنه. باید سریع همون حسی که نسبت به اون شخص داشت در این مدت رو بگه. بعد مثلا همه بیان بگن. مثلا بیست سی نفر درباره ش حرف بزنن. بعد خودشون مشارکت داشته باشن توی مجلس ختم عزیزشون. من اینو خیلی بیشتر می پسندم تا اینی که الان هست.
پ.ن: هم اکنون در اوج حالتی هستم که اسمشو می ذارم آنتی سنّت! رفتارهای غیر منطقی-غیر دینی ای که باید رعایت شوند. اینها در نظر من فرقی با خرافه ندارند. از ختم گرفته تا ازدواج. در غم یا شادی. روابط بین آدم ها.
همین