اصول نگارش
و اما بعد...
خب من یه اصلی دارم توی وبلاگم و اون عدم سانسوره. یعنی خودسانسوری اینجا ممنوع می باشد. البته هر حرفی که دلم خواست هم نمی نویسم. ولی به این مساله هم اعتقاد دارم که در شرایطی ممکن است نظراتم تند، خارج از عرف و سنگین باشند. و این باعث نمی شود که آن ها را ننویسم! حتی اگر در تاریخ های گذشته وبلاگم بروید ممکن مطالبی بدست بیاورید که اصلا با الانم تطابق نداشته باشند. من هم قرار نیست آنها رو سانسور کنم. من آن موقع "همان" بودم. الان نیز "همین " هستم! هیچ وقت قرار نیست پست های گذشته ام را حذف کنم چون باور دارم آنها بخشی از من بودند که نوشته شدند! هر چقدر هم که تند بوده باشند! (تنها یک مورد بود که بدلیل مخاطب قرار گرفتن یک نفر یک جمله از یکی از پستهای قبلی ام حذف شد)
این وبلاگ بمانند یک سنگ، نظراتم را بر رویش هک کردم. سیر تغییر نظرات من، دغدغه های من، و حتی مودهای من را دارد. همین بنر بالای وبلاگ. این شاید تنها یادگاری یک دوست قدیمی باشد که با وجود اینکه الان رفته دنبال کارش و سال تا سال خبری از ما نمی گیرد و علی رغم اینکه دیگه ممکن است اندیکاسیونی برای حفظ این شکل بنر نباشد، هنوز راضی نشدم آن را عوض کنم. اگر می شد یک ورژنی از پست های فیس بوکم رو با این پست های وبلاگم تلفیق می کردم خیلی خوب می شد... ورژن مجازی ال پی!
خلاصه اینکه این همه نوشتم بگم حسی که نسبت به طبابت دارم ( این حس فشار و استرس و تعامل با مردم بعضا خودخواه و ...) واقعا جایی در وجودم هست. ولی همه ی حسم به پزشکی این نیست. بعضی چیزهایش خوب است حتما. و اصلا چه فرقی می کند؟ راه دیگری فعلا نیست! همین راه جبر روزگار را باید طی کرد...
پ.ن: دوباره برگشتیم سر موضع اول:
It is definitely an option , not a task

پ.ن دو: هر کی فهمید این جمله بالا یعنی چی یه جایزه داره!