وظیفه ی اخلاقی چیست؟ رای دادن یا تحریم؟
چی فکر می کردیم چی شد!
واقعیت اینه که دیگه مثل سال های قبل حس و حال فعالیت سیاسی ، به معنای کاری که ظاهرا قبلا می کردم رو ندارم. بعد از دوران دانشجویی و بعد از انتخابات ۹۲ و انتخابات مجلس اخیر دو سال قبل،که شاید برخی انگیزه های سلبی باعث شد کمی فعال تر بشم، به طرز جالب و شاید عجیبی الان دیگه اون انگیزه رو ندارم. گرچه در انتخابات شرکت می کنم و رای می دم.
در طی این مدت چند سال که از سال ۸۸ می گذره و بعد از بحث های زیادی که با دوستان (چه همفکر چه غیر همفکر) کردم به یه سری نتایجی رسیدم که کلا فکر می کنم دیگه اونطور هزینه کردن و وقت گذاشتن (به آن معنای قبلی) واقعا اندیکاسیون نداره. نه حسن روحانی ، مثل مهندس موسوی یا خاتمیست، نه جریان اصلاح طلبی اونطور که باید بی عیب و نقص. جریان اصول گرایی که البته بعد از حمایتی که در آن دو انتخابات از فرد بی کفایتی چون احمدی نژاد در نظرم افول کرد و دیگه جایی برای بلند شدن نداره. ولی داستان اصلاح طلبان هم در نوع خودش جالبه.
نمی خواهم بدبینانه بنویسم ولی فعال سیاسی بودن را قبلا در تضاد با اخلاق نمی دیدم، ولی از بعد از فارغ التحصیلی تا الان ، استفاده هایی که برخی از افراد از آن فعالیت ها بردند برایم جالب است. قبلا فکر می کردم حرص زدن برخی افراد برای رفتن به انجمن یا شورای مرکزی صرفا از کنجکاوی های دوران جوانی ست و باید بیایند و ببینند که اینجایی که رفتیم خبری هم نبود. ولی اشتباه می کردم. فعالیت سیاسی نه برای احقاق حق یا برای مبارزه با ظلم، که برای رسیدن به مقام بود. البته دلیلم هم این است که هر چه مقام بالاتر، سوکت در مقابل ظلم و دفاع نکردن از مظلوم هم بیشتر!! شاید برخی دوستان قدیم بنده ناراحت شوند ولی تعارف که نداریم!! گرچه این واقعیت که (( افراد تغییر می کنند )) و اینکه شاید از اول نیت شان این نبوده که به جایی برسند بعد سکوت کنند را هم می دانم و بخشی از ماجرا هم همینست. ولی این دلیل نمی شود آدم از این جریان دلسرد نشود!
البته شاید اشتباه از من بود که به فعالیت سیاسی نگاه دیگری داشتم، و اصلا نگاه این افراد درست بود از همان اول. ولی احتمالا اینگونه نیست!!
مثال جالب دیگرش هم جناب دکتر عارف. اصلا نمی تونم خشم خودمو از ایشون پنهان کنم. هر چقدر روحانی عملکرد بدی داشته، ایشون اصلا عملکردی نداشته. سکوت ایشون در مواقع حساس نه قابل دفاع است نه قابل توجیه. من شخصا اون شورایی که ایشون مسئولش هست رو به رسمیت نمی شناسم. شورایی که تهش یه لیستی در می آرن به اسم امید، جز چند نفر خاصشون بقیه شون صلاحیت حضور نداشتن (حتی خود ایشون) و جالب تر از همه اینکه آدم های با صلاحیت تری هم بودند ولی در لیست گذاشته نشدند!! حیف از آبروی سید محمد خاتمی که برای چنین لیست هایی خرج شود. حیف واقعا!
همین اتفاق هم برای انتخابات پیش رو دارد می افتد. تا جاییکه شنیدم که دو لیست در آمده که دارند برای نهایی شدن لیست های لابی می کنند! بابا بس کنید! یعنی این قدرت و مقام چی داره که اینقدر براش دست و پا می زنید؟! واقعا فکر می کنید که مردم اینقدر به سمت شما مایل هستن که الان رقابت بین دو لیست شماست؟!واقعیت اینه که همین تحلیل های غلط اینها بود که مملکت رو به اینجا کشوند. همین تحلیل بود که انتخابات ۸۴ باعث پیروزی احمدی نژاد شد.
خود جناب روحانی اصلا یک داستانیست! کسی که به حمایت جریان اصلاح طلبی و باز هم خرج شدن آبروی سید محمد خاتمی برای رای آوردن ایشان، در نهایت اهمال کاری، و شاید هم بی اخلاقی، جز چند مورد خاص، نتونست به وعده هایی که داده بود عمل کنه. باز هم می گم تعارف نداریم با کسی، ایشون یکی از وعده های اصلیش حذف کردن دید امنیتی به جامعه بود. می گفت باید حصر را بشکنیم!! گفت ایرانیان خارج از کشور برگردند و آزاد باشند ولی در عمل هیچکدام از این اتفاقات نیفتاد! دید امنیتی برقرار ماند ، حصر برداشته نشد و ایرانیانی که برگشتند برخیشون سر از زندان در آوردند. یا ایشون می دونسته که این امور در حوزه ی اختیارات ایشون نیست پس چرا وعده شو می ده؟ یا اگر هست و هیچ تدبیری برای این امورات نکرد پس چرا باید بهش برای بار دوم اعتماد کنیم؟ حتی از نام بردن از این افراد هم سرباز می زنه! کسانی که سرمایه احتماعی آنها باعث ریاست جمهوری ایشون شدن!! مسلما کسی که در این حد محافظه کار باشه نمیتونه نظر مساعد منو جلب کنه!! البته در اینکه شرایط اقتصادی با ثبات تر شده، سیاست خارجی تا حدی سر و سامان یافته شکی نیست. لکن بر اشتباهات هم چشمم را نمی بندم. تبلیغ خیابانی هم به نظرم معنایی نداره. دولت چهار سال دست ایشون بود، یا باید تیم رسانه ای رو قوی می کردند، یا در حوزه های بیشتری کارها رو به سرانجام می رسوندن که مردم نتیجه ش رو ببینن. یا اینکه مردم دیدن و رای هم میدن! خلاصه نه تنها ایشون آدم ناشناخته ای نیست که الان یه کارنامه چهار ساله داره که همه می تونن قضاوت کنن.
واضحه که عصبانی ام. امید هم ندارم. همچنان از فعالیت های سیاسی ای که در دوران دانشجویی (به طور خاص انتخابات ۸۸، ۹۲ و ۹۴) کردم دفاع می کنم و می دانم که وضع می توانست از این بدتر بشود و همین تلاش های اندک ما اگر باعث شد به آن سمت نرویم خود این ارزش دارد.
همچنان هم سعی می کنم که فعالیت سیاسی رو از جنبه ی اخلاقی ببینم. اگر روزی احساس کنم وظیفه ی اخلاقی در تحریم انتخابات است حتما در راستای تحریم انتخابات تلاش می کنم و قبول دارم که همیشه شرکت کردن در انتخابات لزوما وظیفه ی اخلاقی نیست و نخواهد بود. باید بر اساس شرایط دید.
در نهایت اینکه : به حسن روحانی رای می دهم! به کسی که در مذاکره با ارکان بالای نظام کمی از احتمال جنگ و ویرانی بعد از آن، بکاهد! همین. بعدها باید به اقتصاد و فساد و آزادی و غیره پرداخت.
پ.ن: هیچ کسی مثل مهندس موسوی نمی شود.

