جوانی که بر باد رفت
و اما بعد...
می دانم که دارم واکنشی می نویسم. خودم هم حالم از اینگونه نوشتن بهم می خوره. وقتی یه چیزی می ره رو مخت و تو برای اینکه ثابت کنی با اونها نیستی یه زری بزنی یا یه مهملی بنویسی!! این روزا نمی دونم چرا - و اصلا درک هم نمی کنم!- که چرا ملت تو فیس بوک و وایبر روز پزشک رو تبریک می گن به هم!! نمی دونم ! شاید واقعا حال می کنن با پزشکی! خلاصه این حرکت به شدت روی nerve بنده است. خواهشا به من تبریک نگویید زین پس.
امروز یکی از دوستان ازم پرسید : " تو اگه برگردی روزی که انتخاب رشته کردی ..." داد زدم سرش: " مطمئنا پزشکی نمی اومدم!" برگشت بهم گفت : " می دونم دیوونه! می شناسمت! می خواستم بگم اگه بر میگشتی روز انتخاب رشته، چه رشته ای می رفتی؟" بعد گفتم نمی دونم، دیپلم ریاضی که بودم، ادامه میدادم. خنگ هم که نبودم . یه چیزی قبول می شدم دیگه. هر چی بود بهتر از این پزشکی مزخرف بود که نه در اینجا آینده داری نه در اونور. بعد بهم گفت: " نمی رفتی علوم انسانی؟ همون فلسفه ای که علاقه داری رو ادامه بدی؟" گفتم که نمی دونم. هیچی نمی دونم. فقط می دونم این سیکلی که توش افتادیم، از مزخرف ترین سیکل های موجوده. پزشکی. اصلا این سه کلمه رو می شنوم حالم بد می شه: طرح تحول سلامت.
پ.ن یک : چند روزه اعصاب ندارم. بحث نکنید باهام.
پ.ن دو : هر کی خواست بیاد پزشکی، بجای اینکه عکس پروفسور سمیعی رو نشونش بدید و بگید باید مثل این دکتر بشی، بفرستیدش پیش من. نذارید بچه هاتونم مثل خیلی های دیگه بد بخت بشن. بنده افتخار این رو دارم که از بدبخت شدن دو نفر به طور مستقیم جلوگیری کردم! تا وقتی زنده ام هم اینکارو ادامه خواهم داد.