و اما بعد...

قبل از شروع: توی این اوضاع ماه رجب آمد. و سریع شد شب آرزوها! از همه التماس دعا داریم خیلی زیاد... هیچ وقت تا این حد محتاج دعا نبودم...

*   *   *

عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشکده ی پزشکی در حاشیه ی پارک لاله در حال قدم زدن بود که به اتهام :

۱- فعالیت علیه نظام

۲- نشر شب نامه

۳- اغتشاش گری

۴- اقدام علیه امنیت کشور

بازداشت می شود.

چشم و دست بسته به مکانی نامعلوم انتقال می یابد. برای اثبات جرمش همین بس که در کیفش بیانیه های انجمن اسلامی و خبر های برد موجود بود! و انواع کلیپ های موسوی هم در موبایل...

فشار زیادی برش تحمیل کردند " تا آنچه آنها می خواهند به آنها بگوید!!" ولی او کاری نکرده بود و نمی دانست چه باید بگوید.

خیلی تحمل کرده بود تا بتواند عصبانی نشود. داد نزند. گریه نکند. همین هم باعث شد تا بتواند راحت از آنجا  رهایی یابد.

تمام مدت چشم بسته بود. کل بازداشت حدود ۴-۵ ساعت طول کشید. حوالی نیمه های شب در کوچه پس کوچه های هفت تیر آزاد می شود.

نکته ی جالب در مورد این شخص این است که: هنوز ۳ ماه نشده که پس از رایزنی های طولانی من (!) وارد انجمن شده است!!! اوایل یک احمدی نژادی بود. البته الحمدلله ذره ای تحجر در وجودش نبود. همین شد که توانست در این مدت از یک احمدی نژادی به یک موسوی چی(!) تبدیل شود. گوی سبقت را هم ربود از من! هم در راهش باطوم خورد هم بازداشت شد! تنها کاری که در راهش نکرده شهید شدن است که آن هم با توجه به شناختی که ازش دارم ، دور نمی دانم! من تنها هنرم اشک ریختن بود وبس! (منظورم اینه که اشک آور زدن و گریه مون در آوردن!)

*   *   *

چند نکته در نهایت صراحت:

۱- آقای خامنه ای در نماز جمعه گفتند که "برخی به رئیس جمهور محبوب تهمت دروغ گویی می زنند. "

مطلبی که در اینجا باید بگم اینه که ایشان ولی فقیه. قبول. ولی وقتی یک مساله برای من اثبات شد که دروغ است یا راست، وقتی خودم دیدم که رئیس جمهور در مورد فیلم هاله نور گفت که ساختگی است و بعد از آن در تماس با دفتر آقای جوادی آملی متوجه شدیم که ساختگی نیست و درست است... دیگر هیچ کسی نمی تواند به من بگوید احمدی نژاد دروغ گو نیست مگر اینکه اثبات کند آقای جوادی آملی دروغ گو است!

۲- ایشان در ادامه ی سخنانشان فرمودند: "نظر آقای احمدی نژاد به نظر من نزدیک است."

در اینجا باید بگویم که با این صحبت چند اتفاق در عمل پدید می آید:

الف- ما تا قبل از این با صحبت ها و رفتار ها و کارهای رئیس جمهور مخالف بودیم. برای همین بود که راه می افتادیم می رفتیم تظاهرات. ولی بعد از این صحبت ، اگر همین کارهای را ادامه می دادیم، بدین معنی بود که مخالف ولی فقیه داریم حرکت می کنیم. و از آنجاییکه هنوز این حرف امام برایم محترم است که فرمود: "پشتیبان ولی فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد." نمی توانم کاری بکنم... . این را هم به یاد برخی دوستان بیاورم که ایشان فرمود:" مخالفت با برخی نظرات ولی فقیه ، مخالفت با اصل ولایت فقیه نیست..." . از یک طرف روز به روز بر تنفر من از آقای احمدی نژآد افزوده تر می گردد. حتی نیامد با دانشجویان کوی دانشگاه "ابراز" همدردی کند! نیامد از عملی که در مناظره ها مرتکب شد، آبروی افراد را بدون سند و مدرک برد ، و به گفته ی آقای خامنه ای یک عمل غیر اخلاقی بود، معذرت خواهی کند! اصلا گویا بلد نیست به اشتباه خود اعتراف کند. از طرف دیگر هیچگاه رهبر چنین موضعی را در حمایت از هیچ رئیس جمهوری نداشتند. یا حداقل بیان نمی کردند. در خارج کشور هم که منافقین پس فطرت، بی شرف ها لباس سبز پوشیده و بادکنک سبز به دست آمدند توی خیابون و شعار "رای من کجاست؟" میدن!!! آخه خجالت نمی کشید؟! ما که می دونیم شما دستتون برسه همین موسوی را زنده زنده می خورید! دیگه شما لطفا سنگ موسوی رو به سینه نزنید که دستتون برای همه ی ما رو شده.

همین اتفاقات باعث شده تا به موضع " فریز شدگی سیاسی " برسم و بیش از آنکه بخواهم فعالیت داشته باشم، به رصد اوضاع بپردازم! مگر اینکه به این نتیجه برسم که یکی از دو حریم دیگر حفظش جایز نیست....

ب- از این به بعد هر کاری که آقای احمدی نژاد بکند، چون نظرش به نظر آقا نزدیک است، باید مواظب باشد اشتباه عمل نکند. چون هر اشتباهی که بکند بر پای نظام نوشته می شود نه فقط ایشان...

۳- من هیچ وقت در موضع گیری های قبل از  انتخابات خودم نگفتم که ما قطعا در دور اول پیروزیم. و حتی از اینکه به دور دوم هم برود اطمینان کامل نداشتم، برخلاف همه! یعنی درصدی را برای پیروزی احمدی نژاد در دور اول کنار گذاشته بودم. ولی واقعا انتظار نداشتم که با این اختلاف پیروز شود. حال که هنوز تا اعلام نظر نهایی شورای نگهبان چند روز باقی مانده، می خواهم بگویم که : فرض می گیریم که انتخابات درست بود. یعنی مردم احساس کردند که احمدی نژاد بهتر ریاست جمهوری می کند تا بقیه. حال هر کسی برای خود دلیلی دارد که به او رای داده. من احساس می کردم موسوی بهتر می تواند کشور را اداره کند. به همین خاطر سعی کردم تا جاییکه می توانم این را به مردم بقبولانم. خب نپذیرفتند! الحمدلله بار تورم قبل از اینکه بر من فشار بیاورد بر کسانی فشار می آورد که احتمالا به قول کامران دانشجو به احمدی نژاد رای داده اند. ( دانشجو گفته بود که شهر های کوچکتر بیشتر به احمدی نژاد رای داده اد تا موسوی) من تلاشم برای این بود که همین بار تورم نیز به آنها نرسد. حال که خودشان نمی خواهند، من وظیفه ای ندارم. واقعا شاید احمدی نژاد برای آنها عزت و افتخار و کار و ارزانی و آزادی می آورد! آنها هم ایرانی اند.

۴- آیا مشارکت بالا رفت تا رای احمدی نژاد بیشتر شود؟ من هر شناسنامه سفیدی که دیدم، آمده بود تا به موسوی رای دهد. هر کسی بتواند برای من یک مثال (حتی یکی) بیاورد که کسی در دور قبل ریاست جمهوری انتخابات را تحریم کرده بود و الان آمده به احمدی نژاد رای بدهد،من حرفم را پس می گیرم.

۵- لباس شخصی ها کی اند و وظیفه شان چیست؟ چرا فردای خطبه های نماز جمعه آقا، تمام طول بلوار کشاورز حدود صد لباس شخصی دیدم که دست همه باطوم و سر همه شان کلاه (!) بود؟! مگر ما نیروی امنیتی کم داریم؟!

۶- امیدوارم منافقینی که مردم بی دفاع را در کوچه ها و خیابان ها می کشند ( مثل همین ندا آقا سلطانی) هر چه سریعتر به درک واصل شوند. (این خبر) 

توضیح: منافق یعنی کسی که آرمانهای امام و انقلاب پایبند نیست و به نام اسلام عمل می کند ولی در عمل به هیچ یک از اصول اسلام پایبند نیست. آری درست است! هر کسی در خیابان آدم می کشد منافق است! چه تعبیر مناسب و بجایی...

 

پی نوشت: گویا هنوز قرار است امتحان پاتوفارماکو شنبه برگزار بشه. امیدواریم که عقب بیفته ولی اگه نیفتاد هم مهم نیس. اصلا حس و حال درس نیست.

در این شب آرزوها بهترین آرزو ها رو براتون دارم

التماس دعا...