و اما بعد...

مدتیست شریعتی می خوانم. قبلا کم و بیش می خواندم ولی این روزها بیشتر می فهمم چه می گوید. از انقلاب می خوانم. از ماجراها و اتفاقات و صحبت ها و نظرات... . صحیفه ی امام می خوانم... نظیر ندارد:

سخنرانى [در بهشت زهرا (غير قانونى بودن مجلس و رژيم)]

زمان: 12 بهمن 1357/3 ربيع الاول 1399

مكان: تهران، بهشت زهرا

موضوع: غيرقانونى بودن مجلس و دولت منصوب شاه و مفاسد رژيم‏

مناسبت: بازگشت امام خمينى به ايران پس از پانزده سال تبعيد

حضار: ميليونها نفراز مردم تهران و شهرهاى مختلف ايران‏

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

 

ما در اين مدت مصيبتها ديديم؛ مصيبتهاى بسيار بزرگ. و بعضِ پيروزيها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصيبتهاى زنهاى جوان مرده، مردهاى اولاد از دست داده، طفلهاى پدر از دست داده. من وقتى چشمم به بعضى از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‏اند مى‏افتد، سنگينى در دوشم پيدا مى‏شود كه نمى‏توانم تاب بياورم. من نمى‏توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم. من نمى‏توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاى فرزند از دست داده تسليت عرض مى‏كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاى جوان داده، من به آنها تسليت عرض مى‏كنم. من به جوانهايى كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‏اند تسليت عرض مى‏كنم.

خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبتها براى چه به اين ملت وارد شد. مگر اين ملت چه مى‏گفت و چه مى‏گويد كه از آن وقتى كه صداى ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد. ملت ما چه مى‏گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند. ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوى از اول كه پايه گذارى شد برخلاف قوانين‏ بود. آنهايى كه در سن من هستند مى‏دانند و ديده‏اند كه مجلس مؤسسان كه تأسيس شد، با سرنيزه تأسيس شد. ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنيزه تأسيس كردند، و با زورْ وكلاى آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رأى سلطنت بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلى بود؛ بلكه اصل رژيم سلطنتى از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلى است و خلاف حقوق بشر است. براى اينكه ما فرض مى‏كنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند- ولو تمامشان- به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق- فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه- نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم- ما فرض كنيم كه- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطينى كه بعدها مى‏آيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه رأى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى رأى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است.

ملت در صد سال پيش از اين، صد و پنجاه سال پيش از اين ملتى بوده، يك سرنوشتى داشته است و اختيارى داشته ولى او اختيار ما را نداشته است كه سلطانى را بر ما مسلط كند. ما فرض مى‏كنيم كه اين سلطنت پهلوى، اول كه تأسيس شد ما فرض مى‏كنيم كه به اختيار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختيار مردم تأسيس كردند، اين اسباب اين مى‏شود كه- بر فرض اينكه اين امر باطل صحيح باشد- فقط رضا خان سلطان باشد؛ آن‏ هم بر آن اشخاصى كه در آن زمان بودند. و اما محمدرضا سلطان باشد بر اين جمعيتى كه الآن بيشترشان- بلكه الّا بعضِ كم، بعض قليلى از آنها- ادراك آن وقت را نكرده‏اند، چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟ بنابراين سلطنت محمدرضا اولًا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنيزه تأسيس شده بود، مجلس غيرقانونى است، پس سلطنت محمدرضا هم غيرقانونى است. و اگر سلطنت رضا شاه فرض بكنيم كه قانونى بوده، چه حقى آنها داشتند كه براى ما سرنوشت معين كند؟ هر كسى سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهاى ما ولىّ ما هستند؟ مگر آن اشخاصى كه در صد سال پيش از اين، هشتاد سال پيش از اين بودند، مى‏توانند سرنوشت ملتى را كه بعدها وجود پيدا مى‏كنند آنها تعيين بكنند؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونى نيست. علاوه بر اين، اين سلطنتى كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است، اين ملتى كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد در اين زمان مى‏گويد كه ما نمى‏خواهيم اين سلطان را. وقتى كه اينها رأى دادند به اينكه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژيم سلطنتى را نمى‏خواهيم، سرنوشت اينها با خودشان است. اين هم يك راه است از براى اينكه سلطنت او باطل است.

 

 صحيفه نور، ج‏6، ص: 10- ۱۹

 

یکی از دوستان چند وقت پیش به من توصیه هایی صمیمانه کرد که سعی می کنم آویزه ی گوشم کنم... تا اطلاع ثانوی تمامی پست های این وبلاگ مستند خواهد بود!

 *   *   *

در مورد عکس دو پست قبل: آبرویمان را بردید پیش آقای دبیر!!!! البته یه نفر داشت درست حدس می زد ولی با این وجود هیچ کسی نتوانست روی دست آقای دبیر دست بلند کند! جایزه ی این مسابقه البته به آقای دبیر هم تعلق نمی گیرد! چون جوابشان را اینجا مرقوم نفرمودند!!! جواب خیلی سادست:

سر یکی از مناره های مسجد النبی که در پس زمینه اش، ماه شب چهارده شعبان ابراز وجود می کند!

البته می دونم این یه عکس بسیار حرفه ای است و درک دقیق اش مدتی زمان می برد!!!

 آهنگ این دفعه هم یکی از محبوب ترین آهنگای منه... که مدتها بود دنبالش بودم و بالاخره گیرش آوردم: Desert Rose اثر Sting ... متن آهنگ را هم حتما حتما حتما بخوانید از اینجا!

التماس دعا! - عید فطرتون هم مبارک...